جنّاتِ خلد اين همه پيرايه بسته است * شايد شود قبول گداى گداى تو
حق در ازل چو نقش جهان مىنگاشت داد * مفتاح علم در كف معجز نماى تو
روزى كه بود آدم و حوا در آب و گل * كرّوبيان بدند به مهمان سراى تو
در خوان نعمتت همه عالم وظيفهخوار * چشم دو عالم است به جود و سخاى تو
در دست توست روز قيامت لواى فتح * خرم دلى كه هست به تحت لواى تو
دارم يقين كه روز قيامت شها بود * يزدان بىنياز رضا بر رضاى تو
باشد يقين ز جنّت و فردوس بىنصيب * آن كس كه خواست قدر سر مو ، جفاى تو
يا مرتضى على به منِ زار كن نظر * دارم طمع به بخشش و جود و عطاى تو
هر چند نيست لايق مدح تو مرعشى * آورده رو به بارگه كبرياى تو
* * *
عالم به پا ز يمن ولاى على بود * ايجاد كائنات براى على بود
خورشيد و ماه و ثابت و سيار و عرش و فرش * رخشنده از فروغ لقاى على بود
* * *
كونين مفتخر به وجود محمّد است * عالم به پا ز هستى و بود محمّد است
گر بنگرى به ديدهء بينا به هر ورق * حمد و ثنا و نعت و درود محمّد است « 1 »
هامش
( 1 ) . تذكرهء شاعران كرمان ، صص 455 - 456 .