تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
بگو در صبح و شام و گاه و بىگاه * چه باشد كار آن ياران آگاه ؟
بگو چون با خدا با خلق چونند ؟ * چگونه از برون چون از درونند ؟
يكايك شرح حال نيكوان گو * بيفكن پرده خوش زين راز نيكو
تويى چون كاشف سرّ نهايى * بيار از عشقبازان داستانى
برون از گنج خاطر ريز گوهر * چه باشد از حديث عشق خوش‌تر
* * *
گران آمد على را كاندر آغاز * سخن گويد گشايد پرده زين راز
ز ياقوتِ لب آتش برفروزد * دل خامش در آن آتش بسوزد
و ليكن گفتش از دستور بارى * برو نيكى كن و پرهيزكارى
كه ايزد يار هر پرهيزكار است * به نيكوكار مردان نيز يار است
چو شه بر كشتى بىلنگرش تاخت * ز موج عشق سرگردان ترش ساخت
فزود از آتش عشقش به دل تاب * نشد آن تشنه از يك جام سيراب
امير خويش را بگرفت دامن * به عجز و لابه كاى داراى خرمن !
تو صاحب خرمنى من خوشه چينم * گداى كويت اى سلطان دينم
نقاب افكن جمال نازنين را * عطايى ده گداى خوشه چين را
تو اى شاهنشه خوبان خدا را * مران از درگه احسان گدا را
بزارى باز شه را داد سوگند * كه دل در آتشم تا چند تا چند ؟
ز بس بر شاه عرض شوق بنمود * زبان شه به راز عشق بگشود « 2 »
از استاد قمشه‌اى قصايد چند ديگرى در ديوان آمده به شرح زير : قصيدهء قرآنيه با مطلع :
جبرئيل آمد به وحى عشق و برخواند آفرينم * گفت برگو مدح شاه دين امير المؤمنينم « 3 »
قصيده در ستايش امير المؤمنين به مطلع :
شاهد كل الجمال ايزد يكتا على است * پرتو اشراق آن پيداى ناپيدا على است « 4 »
و قصيده‌اى در ولادت حضرت سلطان اوليا ، على مرتضى ( ع ) به مطلع :
هامش
( 2 ) . مجموعهء ديوان الهى ، صص 12 - 14 . ( 3 ) . همان ، صص 277 - 284 . ( 4 ) . همان ، صص 284 - 288 .