گرفت ختم رسل دست على را به دست * چنان كه مشهور شد بر همه بالا و پست
گفت به صوتى جلى آن شه يزدان پرست * على است از بعد من امير بر هر كه هست
على است نِعمَا الامير ، على است خَيرُ الوُلات
محبّ او را حبيب داور و دادار باد * عدوى او را عدو ايزد قهّار باد
ياور او را خداى يار و مددكار باد * خاذل او نزد حق در دو جهان خوار باد
هست گر از مسلمين يا بود از مسلمات
رسول اكرم چو كرد مثال حق امتثال * خطاب عزّت رسيد از سبحات جلال
كه دين اسلام يافت اينك حدّ كمال * نعمت من شد تمام به مسلمين بالمآل
از اين عمل راضى است ذات جميل الصفات
اى مَلِك مُلك دين ، علىّ عالى مقام * كه حق ترا ساخته وصىّ خير الانام
منطق « منشى » كند مدح تو هر صبح و شام * به چشم لطف و كرم بر او نظر كن مدام
كه هست بارى گران او را از سيّئات
جهان بود تا به جاى ، باد به جا نام تو * توسن ايّام باد تا به ابد رام تو
كوس ولايت زنند بر زبر بام تو * باد به دلخواه تو ، صبح تو و شام تو
اين يك خيرُ المَساء و ان يك نِعمَ الغَدات « 2 »
هامش
( 2 ) . ديوان حسينعلى منشى ، صص 343 - 345 ( به نقل از نسيم غدير ، صص 173 - 175 ) .