هر چند فقيرانيم فخر همه شاهانيم * در مملكت امكان شاهنشه و سلطانيم
در پيروى مولى ما گوش به فرمانيم * گر بندهء يزدانيم ليك از همه ممتازيم
هر كس به كسى نازد ما هم به على نازيم
گر بىزر و بىزوريم بىاين همه گنجوريم * از ظلم و ستم دوريم غرق لُمَع نوريم
با جرم و خطا كارى صد شكر كه مغفوريم * از لطف خدا همراز با شاهد غمّازيم
هر كس به كسى نازد ما هم به على نازيم
هر چند پريشانيم با ظاهر آلوده * مجموعتر از جانيم با خاطر آسوده
خود شاكر و خندانيم با بوده و نابوده * زير غم بار عشق چون اشتر جمّازيم
هر كس به كسى نازد ما هم به على نازيم « 1 »
هامش
( 1 ) . شعر فارسى ، صص 270 - 272 .