تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤

لا فتى شاهد اين حرف كه يكتاست على ( ع )

پرده بىپرده برانداخت مه نو سفرم * تا از اين پرده شود رام قضا و قدرم
يا رود از بر و يا دلبر آيد به برم * مانده بر چهره منظور به شوخى نظرم
تا چها ما را از اين نظر آخر به سر است
از قضا و قدرم راستى آمد دل شاد * كه مرا كرد ز قيد غم و شادى آزاد
اندر اين مرحله ره طى نتوانم بىزاد * زادك اللّه نهم روى به ره بادا باد
تا خبردار شوم گرچه نه جاى خبر است
رخت بندم علم اللّه شوم سوى غدير * جام گيرم ز كف ساقى بزم تقدير
بينم اين شور ز بم خاست و يا از بم و زير * دانم اين شاه به حكم چه شهى گشت وزير
زبرى زير چرا ؟ بهر چه زيرى زبر است ؟
يافتم بارى اين سر صعودست و نزول * روز معقول كنون جانب اهل منقول
جبرئيل آمد از نزد خدا پيش رسول * عرض كرد اى به دليل همه شيئى مدلول
اى كه بر نخل همه هستى فيضت ثمر است
امر فرموده خداوند على اعلا * كه ايا ذات تو مرآت من و ذات ولا
ده جلا آينه ذات نما را به ملا * وقت بگذشت ز جا خيز به تعجيل هلا
گو بدين خلق ولى صاحب تيغ دو سر است
غرض از جاى نبى خاست قيامت برخاست * از جهاز شتران عرش عظيمى آراست
خالق ارض و سما را بر خود احمد خواست * گفت اى خلق بدانيد على عين خداست
همه دانيد كه اين رهبر هر راهبر است
اين صفات اللّه علياست بدانيد تمام * ذات را آيت كبر است به اثبات مقام
شحنه قدرت و تقدير بر اوست غلام * به كف كافى او رشتهء تنظيم و نظام
نى خداوند ولى قائم از او خشك و تر است
به خدا تيغ كجش راستى دين خداست * نه خدا بل به خدا ديدهء حق بين خداست
على عالى و مستغرق تحسين خداست * حيدر صفدر و تمكينش تمكين خداست
اين يد باسط و هستى ده جن و بشر است
عالم علم لدن معنى اسماست على * فاش گويم به همه اسم مسمّاست على