هر كه تاج معرفت بر سر نهاد * از دم جانپرور حيدر نهاد
خرقه گر پوشيد آن مرد ولى * از على پوشيد و اولاد على
اوليا و شيعيان مرتضى * منتشر كرده ره و رسم هدى
هم به اذن و رخصت و امر امام * منتشر عرفان شده بر خاص و عام
علم عرفان گشت زان اصحاب بر * در همه قوم مخالف منتشر
در اقاليم و بلاد عاميان * در جميع فرقهء اسلاميان
يافت از پيران كامل اعتبار * رسم و قانون طريقت انتشار
آشكارا شد طريق مرتضى * در همه قوم مخالف جابهجا
رونقى عرفان گرفت و زينتى * در مخالف يافت مقبوليتى
زان كه پيران طريقت سر به سر * گشته از اصحاب عصمت با بصر
دين عترت در بطون آيينشان * رسم و آيين تقيّه دينشان
جملگى از رخصت و اذن امام * متقى ز آسيب آن اقوام خام
كرده احكام امامت مستتر * ساخته حكم ولايت جلوهگر
نور ايمان در جنان كرده نهان * كرده هم اسلام و هم عرفان عيان
لاجرم در دام كرده عامه را * گرم كرده در جهان هنگامه را
پادشاهان و سلاطين جهان * جمله را كرده به خود رام آن مهان
علم عرفان را چو اصحاب حضور * منتشر كردند ز اهل بيت نور
دشمنان اهل بيت عصمت را به دل * آتش حقد و حسد شد مشتعل
لاجرم از اهل بيتِ مصطفى * عترت پاك نبى با صفا
عارفان پاكدل در هر زمان * بودهاند از شيعيان خاندان
در شريعت مصطفاشان مقتدا * در طريقت مرتضاشان پيشوا
از امامت بسته لب بنهفته دم * هم زبان واپس كشيده هم قلم « 2 »
هامش
( 2 ) . همان ، صص 194 - 196 و 219 - 220 .