تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
خيال لعل ساقى آتشى افكند در جانم * كه مى چون شعلهء آهم درين پيمانه روشن شد
حديث عشقبازى بيش از اين مخفى نمىماند * به رندان نظر باز آخر اين افسانه روشن شد
پديد آمد چو صبح اين نور حسن كيست حيرانم * كه شه را خانه و درويش را ويرانه روشن شد
از اوضاع جهان سرگشته چون فانوس مىگردم * ز مهرت تا چراغ مسجد و ميخانه روشن شد
نظر « قصاب » ، رو ، بر آستان شاه مردان كن * كه از عكسش چراغ محرم و بيگانه روشن شد « 2 »

مىگويم حديث

روى بر آئينه زان رخسار مىگويم حديث * همچو طوطى از زبان يار مىگويم حديث
من سواد ديده از خطّ تو روشن كرده‌ام * نيست از من دور اگر بسيار مىگويم حديث
شرح زلفش را كسى ديگر نمىداند چو من * مو به مو زين رشتهء زنّار مىگويم حديث
بر محبّان على « قصّاب » شد آتش حرام * از زبان احمد مختار مىگويم حديث « 3 »
هامش
( 2 ) . على ( ع ) در شعر و ستايش فارسى ، ص 98 . ( 3 ) . همان ، ص 69 .
مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 185 | ابوالقاسم رادفر