[ 13 ] محمد آملى متخلّص به « طالب » شاعر اوايل قرن يازدهم هجرى است . طالب از مازندران به كاشان و از آنجا به مرو رفت و پس از چندى به هند سفر نمود و در دربار جهانگير سمت ملك الشعرايى يافت ولى در جوانى زندگى را بدرود گفت . طالب شاعرى لفظتراش و معنىآفرين است . در سخنان او تشبيهات و استعارات و تركيبات ابداعى كم نيست . وى علاوه بر ديوان اشعار ، منظومهاى به نام « جهانگير نامه » دارد .
سال وفاتش را 1036 ه نوشتهاند .
در مدح على بن موسى الرضا عليه السلام « 1 »
باز خاطر ز عيش دلگيرست * نفس راست بر جگر تيرست
تنم از درد ، عافيت طلبست * لبم از زهر ، چاشنى گيرست
محرم ديده ، گريهء زارست * همدم سينه ، نالهء زيرست
جبههء گريهام ، فلك سايست * قامت نالهام ، زمين گيرست
شكّرم در مذاق دل ، زهرست * سوسنم در دماغ جان ، سيرست
كاوش نغمههاى نغمه طراز 6260945 خ 0 1 خ * بر دلم زخم ناخن شيرست
جيب اشكم لبالب از خونست * زين سبب روى ديده گلگونست
زهرها در گلوى جان دارم * نيشترها در استخوان دارم
يك چمن داغهاى خون آلود * در ته آستين جان دارم
هامش
( 1 ) ديوان كليات اشعار ملك الشعرا طالب آملى ، طاهرى شهاب ، تهران ، كتابخانهء سنايى ، 1346 ش .