تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
از كس ندارم شكوه‌يى از تلخى عيش من است * گر طوطى طبعم 4160945 خ 0 3 خ دهن زين شكّرستان خوش نكرد
رد كردهء شهر خودم ، مقبول غربت چون شوم * زين دُر صدف بيزار شد اين لعل را كان خوش نكرد
گر طبع ابجد خوان من آزادىيى خواهد مرنج * بيهوده حرفى مىزنم طفلى دبستان خوش نكرد
هر گوشه باشد منتظر از بهر احيا مرده‌يى * درياى رحمت را چه شد گر قالبى جان خوش نكرد
نتوان به عيب دلستان زد طعنه عيش ذره را * گر در بيابان تشنه‌يى خورشيد تابان خوش نكرد
آمد به سوداى گهر با ابر نيسان قطره‌يى * چون ديد جيحون غرقه شد درياى عمان خوش نكرد
بهر عزيمت طالعم سد ره به هر در قرعه زد * غير از حريم درگه شاه خراسان خوش نكرد
حاجى محروم از وطن مسموم غربت بو الحسن * كايّام بىامداد او شام غريبان خوش نكرد
شاهى كه در روز جزا بىوزن بار مهر او * سنجيدن طاعات را از ننگ ، ميزان خوش نكرد
از فيض اعجاز كرم باشد مماتش چون حيات * چون ذات واحد حالتش تغيير و نقصان خوش نكرد
از جويبار لطف او سيراب ، سلطان و گدا * ابر است او بر خار و گل تنها گلستان خوش نكرد
نخلى كه غير از ميوهء اميدوارى بر نداد * گنجى كه جز معمارى دلهاى ويران خوش نكرد
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 67 | احمد احمدى بيرجندى / سيد على نقوى زاده