تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
يك جهان اشكهاى زهراندود * بر لب چشم خونفشان دارم
آتشين مرغِ گلشنِ عشقم * بر سر شعله آشيان دارم
هم خزان هم بهار در چمنم * خنده بر طرز بلبلان دارم
چون كنم راز عشق را سرپوش * من كه دل بر سر زبان دارم
چون كنم طفل ناله را خاموش * من كه لب بر لب فغان دارم
من كيم خاكبوس درگاهى * جبهه ساى در شهنشاهى
وه چه درگاه رشك عرش برين * فرش او ديده‌هاى حور العين
در كمين پايه‌اش ز غايت عجز * ايستاده سپهر صدر نشين
چون فروش منقّش اندر وى * گسترانيده بال روح امين 5360945 خ 0 2 خ
آستانش ز گرد كافورى * توتيا 8260945 خ 0 3 خ بخش ديده‌هاى يقين
بسكه بر ساحتش فشرده ملك * جبههء ريش و ديدهء خونين
خشتها گشته لخت‌هاى جگر * خاك‌ها گشته سودهاى جبين
درگه كيست آن رفيع مقام * كه ازو مىچكد تراوش دين
درگه پادشاه ملك صفا * نقد حيدر على بن موسى
آن شهنشاه آسمان خرگاه * كه سجود درش چكد ز جباه 9260945 خ 0 4 خ
آنكه با ياد رفعت قدرش * كند انديشه بر سپهر نگاه
وانكه با فكر وسعت جودش * دل زند در محيط فيض شناه
آنكه گر جلوه‌گر شود رايش * به دل تيره‌تر ز روى گناه
بعد صد سال گر كشد آهى * آينه روشنى برد از آه
جودش ار دستگير فقر شود * خور كند اكتساب نور از ماه
عدلش ار تكيه‌گاه عجز شود * حمله بر شير آورد روباه