تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 51

مساهمون:

ص٥١
نمودارى نمود از لاجوردى گنبد سلطان * قلم روزى كه طرح انداخت اين فيروزه ايوان را
سلاطين چشم آن دارند از بهر سرافرازى * كه گاهى خاكروب اين زمين سازند مژگان را
وصال كعبه خواهى سوى ايوان رضا رونه * چه حاجت از تف دل تافتن ريگ بيابان را
خدا با دوستان چندين كرم دارد كه كرد آسان * به راه اين حرم دشوارى خار مُغيلان 4450945 خ 0 5 خ را
به هر مژگان زدن چون دولت حجّى برد سالك 5450945 خ 0 6 خ * سزد كز ديده‌ها سازد قدم اين راه آسان را
ز طوف اين حرم گردى چو در پيراهنى گيرد * بگو بر روضهء فردوس افشان طرف دامان را
براى نَكهت 6450945 خ 0 7 خ شاخ گل باغ رضا رضوان * دمى صدره به طرف روضه بگشايد گريبان را
چنان كز آسمان قرآن فرود آورد در كعبه * برد روح الامين زين در ثواب ختم قرآن را
دلى كز پرتو شمع شبستانش شود روشن * به خلوتخانهء گردون رساند نور عرفان 7450945 خ 0 8 خ را
تعالى الله 8450945 خ 0 9 خ زهى 9450945 خ 0 10 خ مهمانسرا كز غايت رحمت * نعيم هشت جنّت پيش راه آرند مهمان را
اگر جمعيّت دل بايدت زين در مشو غايب * كه اينجا جمع مىسازند دلهاى پريشان را
درين خلوتسرا هر كو برافروزد چراغ دل * ببيند آشكارا روى چندين راز پنهان را