تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
[ 34 ]
شرح
9710945 خ 0 ( 1 ) خ - ناميه : قوّتى است در جسم حيوانى و نباتى كه جسم را در طول و عرض و عمق باليدگى بخشد . ( غياث ) 9710945 خ 0 ( 2 ) خ - شهاب : ستارهء روشن ، شعلهء آتش بلند شده ، ستاره مانند ، چيزى كه به شكل انار آتشبازى بر فلك دوان مىشود و آن رجم شياطين است ( غياث اللغات ) . 7810945 خ 0 ( 3 ) خ - ابره : پارچهء رويى لباس بر خلاف آستر . 7810945 خ 0 ( 4 ) خ - معتمرين : آنهايى كه به قصد عمره به مكّه مىروند . * * * [ 35 ] 5810945 خ 0 ( 1 ) خ و 3 . - وامق و عذرا : نام دو تن از دلدادگان معروف در ادب فارسى است كه پيش از نفوذ اسلام در ايران رواج داشته و عنصرى آن را به نظم آورده است . 7810945 خ 0 ( 2 ) خ - مجنون عامرى كه نام اصليش قيس بن ملوح است از عشاق نامدار فرهنگ و ادب عرب است كه شيفتهء ليلى دختر عموى خويش گرديد و دچار جنون شد و با حيوانات محشور گرديد . بعضى وى را برادر رضاعى حضرت امام حسن مجتبى ( ع ) دانسته‌اند ولى چون تولّد او را بين سالهاى 65 تا 80 هجرى نوشته‌اند ؛ صحّت اين دعوى بعيد مىنمايد ( اين دو بيت صنعت تلميح دارد ) . 1910945 خ 0 ( 4 ) خ - عقد : گره . 1910945 خ 0 ( 5 ) خ - اين دو بيت تلميح و اشاره‌اى است به« وَ قالَ يا أَسَفى عَلى يُوسُفَ وَ ابْيَضَّتْ عَيْناهُ مِنَ الْحُزْنِ- اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هذا فَأَلْقُوهُ عَلى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً »( يعقوب گفت اى دريغ بر يوسف و چشمانش از اندوه سپيد شد - يوسف به برادرانش گفت پيراهن مرا ببريد و بر روى پدرم بيندازيد كه بينا