2 / 50
در مدح على بن موسى الرضا ( ع )
زلف بر رخ تا پريشان مىكنى * عالمى را عنبر افشان مىكنى
رخ برافروزى چو برگيرى نقاب * از رخت باغ و گلستان مىكنى
باز مىپوشى رخ اندر گيسوان * ماه را در ابر ، پنهان مىكنى
از نگاه چشم مست پر خمار * عقل را مفتون و حيران مىكنى
تا كه ارزان آورى مشك ختن * زلف مشكين ، باز لرزان مىكنى
بر سر بازار مصر اى عشوهگر * جلوه ، همچون ماه كنعان مىكنى
شكّر مصرى تو را اندر لب است * لب گشايى ، قند ارزان مىكنى
در چمن از خندهء نوشين خويش * غنچه را از ناز ، خندان مىكنى
چشم بد دور از قد و بالاى تو * جلوهء سرو خرامان مىكنى
بگذرى هر جا ز لعل دلفريب * بزم را رشك بدخشان مىكنى
مردگان را جان دهد لعل لبت * كار عيسى از دو مرجان مىكنى
آه كز كفر سر زلفت ، خراب * خانهء صدها مسلمان مىكنى
چشم تو مست است و شمشيرش به دست * عاشقان را رخنه ، در جان مىكنى
تا كه بگشايى شكاف پيرهن * ماه را سر در گريبان مىكنى
سرو قدان را تو اى سيمين عِذار * بندهء سيب زنخدان مىكنى
پاك دامانى ولى از خون من * خويش را آلوده دامان مىكنى
عهد و پيمانت ندارد اعتبار * نقضِ عهد و نِكْثِ 5531945 خ 0 1 خ پيمان مىكنى
خانه دين را عمارت مىكنم * از نگاهى ، خانه ويران مىكنى
بر نيايد از سپاهى تير زن * آنچه را كز تير مژگان مىكنى
خود نمىپرسى ز من روزى به مهر * از چه در شب آه و افغان مىكنى
هر چه برهان آورم اى سيم تن * با تبسّم نقض برهان مىكنى