تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
خضر مايى ، ساقى فرخنده پى * در پياله آب حيوان مىكنى
جام را روشن كنى چون آفتاب * معجز موسى بن عمران مىكنى
جرعه‌اى بخشى به زار بينوا * قطره‌اى را بحر عمان مىكنى
ما غلامانيم پير مى فروش * از چه از ما روى پنهان مىكنى
شهد منطق دارى اى شيخ ضياء 1531945 خ 0 2 خ * كشورى را شكّرستان مىكنى
غنچه‌هاى نكته‌ها چون بشكفد * دفترى را چون گلستان مىكنى
ويژه چون از طبع گوهر زاى خويش * مدح سلطان خراسان مىكنى
حضرت مهر آيت شمس الشموس * كز مقامش ، عقل حيران مىكنى
اى موالى ، بر در اين بارگاه * خوش به حالت تازه ايمان مىكنى
آستانش مَهْبَط فيض خداست * سير در جنّات رضوان مىكنى
سر نهى بر آستانش با نياز * چهره چون خورشيد ، تابان مىكنى
حبّذا ، طوبى 7531945 خ 0 3 خ كه در خلد برين * نازها بر حور و غلمان مىكنى
در حريم پور موسى طور حقّ * فخر بر موسى بن عمران مىكنى
گر بدانى قدر خويش اى هوشيار * بر بساط قرن ، جولان مىكنى
از طواف مرقد سلطان طوس * فخر بر اين هفت ايوان مىكنى
هشت جنّت را كنى بر خويش باز * بسته بر خود ، هفت نِيران 3531945 خ 0 4 خ مىكنى
مىشود خوشنود از تو مصطفى * تا زيارت در خراسان مىكنى
هم از اين درگاه ، كسب معرفت * همچو آن مِقدادِ و سلمان مىكنى
* * *
مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 208 | احمد احمدى بيرجندى / سيد على نقوى زاده