تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
چو پوش محمل افتاد يكطرف گفتى * كه حق ز شش جهت امد به جلوه پا تا سر
بروز كرد ز محمل هر آنچه بر موسى * بواد ايمن ابراز داده شد ز شجر
جمال يزدان شد آشكار از آن محمل * جلال ايزد شد منجلى 2921945 خ 0 10 خ از آن پيكر
دو ابروانش گفتى دو تركش از ناوك * دو گيسويش را خواندى دو توده از عنبر
محاسنش بر عارض چو بر كلام اللّه * گرفته نقطه و اعراب جا به زير و زبر
هر آنكه ديده به رويش گشود و چهرش ديد * تبارك اللّه گوشد به نقش بندِ صُوَر 7521945 خ 0 11 خ
ز هر كرانه ز بس رفت بر فلك صلوات * شدى مسامع سكّان آسمانها كر
چو از نظارهء او گشت ديده‌ها ملتذّ 8521945 خ 0 12 خ * گشود شاه ولايت مآب تنگ شكر
فقد اشارَ الى الخلقِ باستماعهم * لِكَىْ احَّدِثُكُم ذا حديثا الاشْهَر 6921945 خ 0 13 خ
شنيدم از پدرم كاو شنيد از پدرش * امام صادق آن شهريار هم ز پدر
محمد بن على و آن هم از علىّ حسين * كه او شنيد ز بابش حسين تشنه جگر
حسين هم ز على آن هم از نبىّ و نبى * ز جبرئيل وى از لوح و لوح نيز دگر
شنيد از قلم و او ز علم ربّانى * كه اين حديث موثّق 0621945 خ 0 14 خ رسيد از ماور
كه قلعه‌ايست ز حق لا إله الا اللّه * حصين و زَفْت 1621945 خ 0 15 خ و مشيّد بديع خوش منظر
هر آنكه قائل اين قول گشت و داخل شد * در اين حصار بود ايمن از عذاب و خطر
بمحض اينكه برون آمد اين حديث شريف * ز لفظ آن شه قاآنْ مطيع و جمْ چاكر
دوشش هزار قلمدان كه هر قلمدانى * كتيبه‌اش ز طلاهاى فانى احمر
به يك روايت هيجده هزار يا افزون * قلم دوات مرصع به دانه‌هاى گهر
ز هر كنارى آمد ز جيبها بيرون * پى تحفّظ و تحرير اين خجسته خبر
چو ملتفت شد آنشه كه اين حديث شريف * از اين نوشتن تا روز محشر است سَمَر 2621945 خ 0 16 خ
دو دفعه شد متكلّم به اين كلام متين * كه اين سخن را شرط است مطلبى ديگر
مسلّم است كه در لا إله الا اللّه * نه جاى شبهه بود نى محل بوك 3621945 خ 0 17 خ و مگر
ولى متمّم اين مطلب است شرطى چند * كه از شرايط او يك منم چو سكّه به زر
اگر ولايت من را نشد كسى دارا * درخت بندگيش آورد هر آنچه ثمر