رو به كنج عافيت بنشين كه از دريوزگى است * گنج دارا جستن و ملك سكندر داشتن
چيست دون طبعى هواى خسروى كردن به دهر * با نشان خدمت از فرزند حيدر داشتن
بو الحسن خورشيد آل مصطفى كايد درست * با ولايش تاجى از خورشيد بر سر داشتن
حجّت هشتم رضا ، شاهى كه بتوان با رضاش * هفت چرخ نيلگون را زير چنبر داشتن
هر كه امروز از صفا محشور شد در حضرتش * بايدش آسايش از فرداى محشر داشتن
نعمت دنيا و عقبى بر سر كوى رضاست * با رضاى او توان نعماى اوفر داشتن
اى طلب ناكرده و ناديده احسان امام * شايدت دل را بدين معنى مكدّر داشتن
رو طلب كن با دل بيدار و چشم اشكبار * تا ببينى آنچه نتوانيش باور داشتن
چون تويى كاهل ، چه مىخواهى كه از بيدولتيست * بينواى كاهل اميد از توانگر داشتن
پادشاهى نيست آن كاز روى غفلت چند روز * بر سر از دود دل درويش افسر داشتن
منصب شاهنشهى چبود ؟ مقام بندگى * بر در نوباوهء موسى بن جعفر داشتن
اى به غفلت در پى اكسير دنيا كنده جان * بايدت در بوته اين يك بيت چون زر داشتن