تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
گر توانگر بود خواهى بايدت در هر طريق * ناتوانگر بودن و طبع توانگر داشتن
در تكاپوى طلب واپس‌تر است از گرد راه * آنكه بنشيند به اميد تكاور داشتن
اى برادر هر چه هستى هيچ شو در راه دوست * تا توانى جمله اشيا را برابر داشتن
اى پسر بايد پى تسخير شهرستان دل * دل ز جان بگرفتن و جان دلاور داشتن
ترك خود كن اى پسر تا هر چه خواهى آن كنى * اينت 1421945 خ 0 4 خ ملك و اينت جاه و اينت كشور داشتن
با سپاهِ جهد كن تسخير ملك معرفت * تا توانى جمله گيتى را مسخّر داشتن
پيش شاهنشاه كل ننگ است در شاهنشهى * خان خاقان يافتن يا قصر قيصر داشتن
بلكه بايد ملك معنى را گرفتن وآنگهى * قيروان 2421945 خ 0 5 خ تا قيروان درياى لشگر داشتن
چشم صورت بين ببند اى دل كه نبود جز گزاف * طُرّهء تاريك و رخسار منوّر داشتن
نيز نايد در نظر جز ريشخند كودكان * سبلتِ افشانده و ريش مدوّر داشتن
مانوى كيش است در كيش حقيقت آنكه خواست * ديدهء حق بين به ديوان مصوّر داشتن
چيست نمرودى ؟ خليل اللّه را هشتن ز دست * وانگه از كورى نظر بر صنع آذر داشتن