تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
روز از تو پاى بر سنگ ، با بخت خويش در جنگ * شب در كريچه 2970945 خ 0 2 خ تنگ ، دور از همه اماثل 7670945 خ 0 3 خ
گاه از گريوهء 8670945 خ 0 4 خ كوه ، بر دوش ، بار اندوه * گه ز ازدحام انبوه ، گَرد ملال بر دل
گاهى به دشت فرقت گاهى به شهر غربت * ياران روان بسرعت من گام گام را حل
نالان بسان مزمار 9670945 خ 0 5 خ ، گريان چو ابر آذار 0770945 خ 0 6 خ * از دست او من زار ، در دست من رواحل
رويش ز ديده غايب ، شوقش به سينه غالب * ما سوى يار راغب ، او سوى غير مايل
بُعد حريم آن در ، چون فتنه در برابر * هجران آن سمنبر ، چون مرگ در مقابل
او را فرا غبالى ، ما را ضعيف نالى * آن رتبه‌اى است عالى ، و اين پايه‌اى است سافل
اى بى خبر ز دورى ، آسان مدان صبورى * دورى ز چون تو حورى ، مشكل غمى است مشكل
جان در برت به زودى ، بار سفر گشودى * ليكن اگر نبودى ، تن در ميانه حايل
دل راست درد بيحد ، از هجر آن سَهى قد * جان راست حالتى بد ، بر ياد آن شمايل
از بند غم بجستم ، وز درد دل برستم * در امتحان ببستم ، بس غورهء هياكل 1770945 خ 0 7 خ
خوانديم شب خدا را ، كرديم بس دعا را * وردى نماند ما را ، ناخوانده از وسايل