بينيم تا چه داريد ، از سحر در چه كاريد * وز چاه سر برآريد ، هاروتيان 2770945 خ 0 8 خ بابل
دى قصهء پريشان ، مانند نوحه كيشان * مىگفت پيش دل جان ، مىخواند نزد جان دل
دل گفت چند ساكن ، بودن درين مساكن * محروم از آن اماكن مهجور از آن منازل
بگذشت در غريبى ، عمرم به بىنصيبى * آوخ ز ناشكيبى ، ياد از نگار محفل
جان اين سخن چو بشنفت از حرف وى برآشفت * فرياد برزد و گفت ، كى فكرت تو باطل
تا كى ز خويش و ياران ، گوئى و از دياران * وز حال بيقراران ، يكباره گشته غافل
آوخ كه ياد نارى ، از غربت فگارى * مجموعة الوقارى ، محمودة الخصايل
يعنى غريب ضامن ، ما را امام ثامن * آن منبع ميامن ، و آن مجمع فضايل
آن كش خدا رضا خواند ، مرضى و مرتضى خواند * در مدحتش قضا خواند ، بى شبه و بى مماثل
شاهنشه خراسان ، زاو آسمان هراسان * كش از ضميرش آسان ، بس عقدهاى مشكل
لطفش به مشرب دين ، شهدى و شهد نوشين * قهرش به حالت كين ، زهرى و زهر قاتل
جويد گه افادت ، پويد به صد ارادت * آرايد از سعادت ، آرد گه مسائل