تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 96

مساهمون:

ص٩٦
بلى هر كه مدّاح ذات تو باشد * ز جرمش چه بيم و زنارش چه پروا
كيم ؟ جاهلى نيك بدخواه و بدخو * كيم غافلى سخت خودروى و خود را
ز بس در معاصى برآورده‌ام سر * ز بس در كبائر فرو برده‌ام پا
ز من ننگ دارند گبر و مسلمان * ز من عار دارند هندو و ترسا
به روز قيامت كه از هول محشر * گدازد به هر سينه ز انديشه دلها
ز روى ترحّم به من رحمت آور * به چشم عنايت به من ديده بگشا
صبا دل قوى دار كز روى رحمت * امام همامت شفيعست و مولا
گمانم نباشد كه در روز محشر * غلامان خود را پسندند رسوا
بود تا درت رشك گردنده گردون * دهد تا رخت شرم تابنده بيضا
ز كوى تو مهجور جان اعادى * ز روى تو پر نور چشم احبّا
* * *