تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مدايح رضوى در شعر فارسى ( فارسي ) — صفحة 95

مساهمون:

ص٩٥
ز تسبيح كرّ و بيان تا قيامت * به فرش آيد از عرش بانگ اطعنا 1370945 خ 0 35 خ
منوّر ز نوريت گرديده سينه * كه موسيش دريافت در طور سينا
خطا گفتم اين بلكه از نور رويت * فروغيست كش ديده در طور موسى
عطوس 2370945 خ 0 36 خ از غبار درت يافت آدم * از آن عطسه آمد وجود مسيحا
ز عيساست ذات همايونت اشرف * كه شد علّت علت كون عيسى
ز اعجاز انفاس عيسى بوقتى * بهى يافت مبروص 3370945 خ 0 37 خ اگر بىمداوا
به خاك حريم تو ز اعجاز اكنون * بسى روشنى يافته چشم اعمى
سليمان اگر گشت ز انهاى 4370945 خ 0 38 خ مورى * به سرّى از اسرار مكتومه 5370945 خ 0 39 خ دانا
براى تو اسرار آفاق و انفس * عيانست حاجت نباشد به انها
نگويم رواق تو تالى به گردون * نخوانم ضمير تو ثانى به بيضا
كزان آستان آسمانست حيران * بر اين آفتاب آفتابست حربا 6370945 خ 0 40 خ
زمين درت خجلت چرخ ساير * غبار رهت غيرت مشك سارا
از آن چهرهء قدسيان شد معطّر * و زين طرّهء حوريان شد مطرّا
در آن بارگاه فلك آستانت * كه با رفعتش عرش اعلاست ادنى
ره ز ايران رُفته رضوان و خازن * به مژگان غلمان و گيسوى حورا
عقيمند و عنّين 7370945 خ 0 41 خ ز شبه و نظيرت * هم آن چار مادر هم اين هفت آبا
رداى ترا آستين چرخ اعظم * حريم ترا آستان عرش اعلى
بود در ضمير تو چون روز روشن * نبى يافت هر سِركه در ليل اسرى
تويى ماه تابان گردون يس 8370945 خ 0 42 خ * تويى سرو رعناى بستان طه ( 42 )
جهان پادشاها مرا جز تو نبود * پناهى به دنيا شفيعى به عقبى
نگارم به نام تو امروز نامه * كه نامى شود نامه‌ام از تو فردا
برآور تمنّايم از راه رحمت * كه نبود به گيتى جز اينم تمنّا
كه مدحت به دفتر برم تا زمانى * كه هستيم را دفتر آيد مجزّا
پس آنگه در آن آستان خاك گردم * بر آسايد از نار با جرمم اعضا