تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
كيست گفتند : مردى كه آخرت خويش را به دنياى خود بفروشد . گفت : آيا به شما خبر دهم كه احمق تر از او كيست گفتند : آرى ، گفت مردى كه آخرت خود را به دنياى ديگرى بفروشد . مى گويم - ابن ابى الحديد - ممكن است كسى بگويد اين دومى هم آخرت را به دنياى خويش فروخته است زيرا اگر براى او لذتى نمى بود ، آخرت خود را به دنياى ديگرى نمى فروخت و هنگامى كه براى او در اين كار لذتى باشد ، در اين صورت آخرت خود را به دنياى خود فروخته است كه دنياى ديگرى مايه لذتش بوده است .

حكمت ( 130 )

لا يكون الصديق صديقا حتى يحفظ اخاه فى ثلاث : فى نكبته ، و غيبته ، و وفاته . « دوست ، دوست نخواهد بود مگر برادر خود را در سه چيز بپايد : هنگام گرفتارى و در غيبت او و هنگام مرگ او . » پيش از اين ، سخن در بارهء دوست و دوستى گذشت ، اما در مورد گرفتارى و پاييدن دوست در آن مورد گفته شده است كه زندانها گور زندگان و مايهء سرزنش دشمنان و آزمودن دوستان است . در مورد حفظ دوستى در غيبت ، شاعر چنين سروده است : « هر گاه دوستى جوانمرد ، در حضور پسنديده و نيكو باشد بايد به هنگام دورى آن را دو برابر گرداند . » در مورد مرگ هم شاعر گفته است : « اينك كه خاك ميان من و او حايل شده است از او آزرم مى دارم ، همان گونه كه هنگامى كه مرا مى ديد از او آزرم مى داشتم . »

حكمت ( 131 )

من اعطى اربعا لم يحرم اربعا : من اعطى الدعاء لم يحرم الاجابة ، و من اعطى التوبه لم