تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
فرموده است « آدمى را آفريد گفتار روشن را به او آموخت . » ، بدون آنكه ميان اين دو جمله واو عطف بياورد ، و اين بدان سبب است كه جملهء دوّم تفسير جملهء نخست است و عطف بر آن نيست ، يعنى اگر گفتار از آدمى گرفته شود انسانيت او مرتفع مىشود و به همين سبب است كه گفته شده است : اگر زبان نباشد ، آدمى فقط جاندار مهمل و صورتى بيش نيست . شاعر هم گفته است : « نيمى از جوانمرد زبان و نيمى ديگر دل اوست و گرنه چيزى جز صورتى مركب از گوشت و خون باقى نمى ماند . »

حكمت ( 59 )

المرأة عقرب حلوة اللسبة . « زن كژدمى است شيرين گزنده . » به سقراط گفته شد كدام يك از درندگان گستاخ تر است گفت : زن . حكيمى به زنى كه بر درختى به دار كشيده شده بود نگريست و گفت : اى كاش هر درختى چنين ميوه‌اى داشته باشد . يكى از حكيمان معلمى را ديد كه به دوشيزه‌اى نوشتن مى آموزد ، گفت : بر بدى ، بدى ميفزاى ، همانا تيرى را زهر آلود مى كنى كه روزى آن را خواهد زد . يكى از حكيمان كنيزكى را ديد كه آتش با خود مى برد ، گفت : آتش بر آتش و آن كس كه آن را مى برد بدتر است از چيزى كه مى برد . يكى از حكيمان زنى لاغر را به همسرى گرفته بود ، در آن باره از او پرسيدند گفت : از بدى و شر كمتر و كوچكترش را برگزيده‌ام . فيلسوفى بر در خانهء خود نوشته بود : هرگز شرى به اين خانه وارد نشده است . يكى از يارانش گفت : بنويس « جز زن » . در حديث مرفوع آمده است « از زنان بد به خدا پناه بريد و از نيكان ايشان هم بر حذر باشيد . » « سلاح ابليس » از كنايه‌هاى مشهورى است كه در مورد زنان گفته شده است . در حديث آمده است « زنان دامهاى شيطان اند » و « فتنه‌اى را زيان بخش تر از زنان براى مردان پس از مرگ خودم باقى نگذاشته‌ام . »