مى خواهى تو را پيش رسول خدا ببرم و اگر مى خواهى به خانهات برو . حويطب گفت : مگر براى من ممكن است به خانهء خود بروم ميان راه مرا مى بينند و مى كشند يا به خانهام مى ريزند و كشته مى شوم . ابو ذر گفت : من همراه تو مى آيم و تو را به خانهات مى رسانم و او را به خانهاش رساند و بر در خانهاش ايستاد و اعلام كرد كه حويطب در امان است و نبايد بر او هجوم برده شود ، ابو ذر سپس به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم برگشت و موضوع را به اطلاع ايشان رساند .
فرمود : مگر ما همهء مردم را امان ندادهايم . بجز تنى چند كه فرمان قتل ايشان را دادهام واقدى مى گويد : عكرمة بن ابى جهل گريخت تا از راه دريا خود را به يمن برساند .
گويد : همسر عكرمه ، ام حكيم دختر حارث بن هشام همراه تنى چند از زنان كه از جملهء ايشان هند دختر عتبه بود كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به كشتن او فرمان داده بود و بغوم دختر معدل كنانى همسر صفوان بن اميه و فاطمه دختر وليد بن مغيره همسر حارث بن هشام و هند دختر عتبة بن حجاج و مادر عبد الله بن عمرو عاص در ابطح به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمدند و مسلمان شدند . آنان هنگامى به حضور پيامبر رفتند كه دو همسر پيامبر و فاطمه دختر آن حضرت و تنى چند از زنان خاندان عبد المطلب هم آنجا بودند . آنان از پيامبر خواستند كه دست فراز آرد تا بيعت كنند . فرمود : من با زنان دست نمى دهم . گفته شده است پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم پارچهاى روى دست خويش انداخت و آن زنها بر آن پارچه دست كشيدند و هم گفتهاند كاسهء آبى آوردند كه پيامبر دست خود را در آن برد و سپس قدح را به زنان دادند و آنان هم دست خويش را در آن بردند . ام حكيم همسر عكرمه بن ابى جهل گفت : اى رسول خدا ، عكرمه از بيم آنكه او را نكشى به يمن گريخته است : او را امان بده . پيامبر فرمود : او در امان است . ام حكيم براى پيدا كردن عكرمه همراه غلام رومى خود بيرون آمد . آن غلام ميان راه از ام حكيم كام خواست ، ام حكيم او را با وعده خوشدل مى داشت تا به قبيلهاى رسيدند و ام حكيم از ايشان يارى خواست و آنان او را ريسمان پيچ كردند .
ام حكيم در حالى به عكرمة رسيد كه در يكى از بندرهاى كرانهء تهامه مى خواست به كشتى سوار شود و كشتيبان به او گفت : بايد نخست كلمه اخلاص بگويى . عكرمه گفت : چه چيزى بايد بگويم گفت : بايد لا إله الا الله بگويى . عكرمه گفت : من فقط از همين كلمه و گفتن آن گريختهام . آنان در اين گفتگو بودند كه ام حكيم رسيد و شروع به پافشارى براى برگرداندن عكرمه كرد و به او گفت : اى پسر عمو من از پيش بهترين و نيكوكارترين و پيوند دهندهترين مردم مى آيم ، خود را هلاك مكن . عكرمه
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 199
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٩٩