به زودى آن را پايدارتر مى فرمايد ، ابو سفيان گفت : ولى من هيچ نمى گويم كه اگر چيزى بگويم ، همين ريگها محمد را آگاه خواهد ساخت . گويد : جبريل عليه السّلام به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آمد و سخنان ايشان را به اطلاعش رساند .
واقدى مى گويد : سهيل بن عمرو مى گفته است : همين كه پيامبر وارد مكه شد من خود را كنار كشيدم و به خانهام رفتم و در را به روى خود بستم . آن گاه به پسرم عبد الله گفتم برو از محمد براى من امان بخواه كه من از كشته شدن در امان نيستم ، به ياد مى آورم كه هيچ كس از من بدرفتارتر نسبت به محمد و يارانش نبوده است ، برخورد من در حديبيه چنان بود كه هيچ كس آن چنان با او برخورد نكرده بود ، وانگهى من بودم كه پيمان نامه را بر او تحميل كرده بودم ، در جنگ بدر و احد هم حضور داشتم و در هر حركت قريش بر ضد او همراهى كرده بودم .
واقدى مى گويد : عبد الله بن سهيل به حضور پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم رفت و گفت : اى رسول خدا آيا پدرم را امان مى دهى فرمود : آرى او در امان خداوند است ، از خانه بيرون آيد و ظاهر شود . پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم سپس به كسانى كه گرد او نشسته بودند ، نگريست و فرمود : هر كس سهيل بن عمرو را ديد به او تند نگاه نكند . دوباره هم به عبد الله فرمود : به پدرت بگو از خانه بيرون آيد كه او را عقل و شرف است و كسى مانند او چنان نيست كه اسلام را نشناسد و مىداند چه كند اگر از ديگران پيروى نكند . عبد الله پيش پدر خويش رفت و سخن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را به اطلاعش رساند ، سهيل گفت : به خدا سوگند كه در كودكى و بزرگى بزرگوار است . سهيل بن عمرو بدون ترس و بيم آمد و شد مى كرد و در حالى كه هنوز مشرك بود ، همراه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم به خيبر رفت و سرانجام در جعرانه مسلمان شد .
ترجمه جلد هفدهم از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد پايان يافت و جلد هيجدهم از پى خواهد آمد .
اول ذى حجة الحرام 1411 ق بيست و چهارم خرداد 1370 ش
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 195
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص١٩٥