باد صبا درآمد ، فردوس گشت صحرا * و آراست بوستان را ، نيسان به فرش ديبا
آمد نسيم سنبل با مشك و با قرنفُل * و آورد نامهء گل باد صبا به صهبا
آب كبود بوده چون آينهى زدوده * صندل « 1 » شده است سوده كرده به مى مُطَرّا « 2 »
نارو « 3 » به نارون بر ، سارو « 4 » به نسترن بر * قمرى به ياسمن بر ، برداشتند آوا
كهسار چون زمرد ، نقطه زده به بُسَّد « 5 » * در نعت او مشعبد « 6 » حيران شدهست و شيدا
. . .
عالم بهشت گشته ، عنبر سرشت گشته * كاشانه زشت گشته ، صحرا چو روى حورا
آن سبزهء خجسته از دست برف جسته * آراسته ، نشسته چون صورت مُهَنا
دانم كه پرنگارى ، سيراب و آبدارى * چون نقش نوبهارى آزاده طبع و برنا
اين مشكبوى عالم ، وين نوبهار خرم * بر ما چنان شد از غم چون گور تنگ و تنها
بيزارم از پياله ، وز ارغوان و لاله * ما و خروش ناله ، كنجى گرفته مأوا
هم نگذرم سوى تو ، هم ننگرم سوى تو * دل ناورم سوى تو ، اينك كنم تبرّا « 7 »
دست از جهان بشويم ، عز و شرف نجويم * مدح و غزل نگويم ، مقتل كنم تقاضا
ميراث مصطفى را ، فرزند مرتضى را * مقتول كربلا را ، تازه كنم تولّا
آن مير سربريده ، در خاك خوابنيده * از آب ناچشيده ، گشته اسير غوغا
تخم جهان بىبر ، اين است وز اين فزونتر * كهتر : عدوى مهتر ! نادان : عدوى دانا !
بر مقتل اى ( كسائى ) ! برهان همى نمايى * گر هم بر اين بپايى ، بىخار گشت خرما
تا زندهاى چنين كن ، دلهاى ما حزين كن * پيوسته آفرين كن بر اهل بيت زهرا « 8 »
هامش
( 1 ) . نام درختى است تناور مانند درخت گردو و چوب آن خوشبو است ، سندل هم نوشته مىشود .
( 2 ) . مجازا به معناى مصفا و آبدار
( 3 ) . نام مرغى خوشآواز مانند بلبل
( 4 ) . نام پرندهاى سياه رنگ كه به شكل طوطى سخن مىگويد .
( 5 ) . مرجان
( 6 ) . شعبدهباز
( 7 ) . اشعار حكيم كسائى مروزى ، ص 29 و 30 .
( 8 ) . كسائى مروزى ، زندگى و انديشه و شعر او ، محمد امين رياحى ، ص 37 و 41 .