وى در اين قصيدهء مناقبى خود در فضايل امير مؤمنان على عليه السلام ضمن مورد خطاب قرار دادن « نواصب » مىگويد :
فهم كن گر مؤمنى فضل امير المؤمنين * فضل حيدر ، شير يزدان ، مرتضاى پاكدين
فضل آن كس كز پيمبر بگذرى ، فاضلتر اوست * فضل آن ركن مسلمانى ، امام المتقين
فضل زين الاصفيا ، داماد فخر انبيا * كآفريدش خالق خلق آفرين از آفرين
اى نواصب ! گر ندانى فضل سر ذو الجلال * آيت « قُربى » نگه كن و آن « اصحاب اليمين »
« قل تعالو انَدعُ » برخوان ، ور ندانى گوشدار * لعنت يزدان ببين از « نَبتهِل » تا « كاذبين »
« لافتى الا على » برخوان و تفسيرش بدان * يا كه گفت و يا كه داند گفت جز روح الامين ؟
آن نبى ، وز انبيا كس نى به علم او را نظير * وين ولى . وز اوليا كس نى به فضل او را قرين
آن ، چراغ عالم آمد وز همه عالم بديع * وين ، امام امت آمد وز همه عالم گزين . . .
دامن اولاد حيدر گير و از توفان مترس * گرد كشتىگير و بنشان اين فزع اندر پسين . . .
بىتولّا بر على و آل او ، دوزخ توراست * خوار و بىتسليمى از تسنيم و از خلد برين
هر كسى كاو دل به نقص مرتضى معيوب كرد * نيست آن كس بر دل پيغمبر كلى ، مكين
اى به كرسى بر نشسته آية الكرسى به دست ! * نيش زنبوران نگه كن پيش خوان انگبين
گر به تخت و گاه و كرسى غرّه خواهى گشت ، خيز * سجده كن كرسىگران را در نگارستان چين !
سيصد و هفتاد سال از وقت پيغمبر گذشت * سير شد منبر ز نام و خوى سكّين و تكين
منبرى كآلوده گشت از پاى مروان و يزيد * حق صادق كى شناسد ، و آن زين العابدين ؟
مرتضى و آل او با ما چه كردند از جفا ؟ ! * يا چه خلعت يافتيم از معتصم يا مستعين ؟
كآن همه ، مقتول و مسموماند و مجروح از جهان * وين همه ، ميمون و منصورند ، امير الفاسقين ؟
اى ( كسائى ) ! هيچ منديش از نواصب ، وز عدو * تا چنينگويى مناقب ، دل چرا دارى حزين ؟ « 1 »
از كسائى مروزى يك قصيده بر جاى مانده كه در نقل آن اختلافاتى وجود دارد . برخى اين قصيده را بدون ابيات ماتمى او ذكر كردهاند و برخى اين ابيات را در قصيدهء او لحاظ نمودهاند . چون غير از اين قصيده ، در اشعار ديگرى كه از او برجاى مانده و حدودا چهارصد بيت است ، ذكرى از مراثى عاشورا و واقعهء كربلا به ميان نيامده ، بنابراين قصيدهء ياد شده را از هردو منبع نقل مىكنيم :
هامش
( 1 ) . همان ، ص 46 و 47 .