من : بُرَير مكّى پر هُنرم * منم آن كس كه به مردى سمرم
بندهء آلم و ، بر خارجيان * نيك ميدان كه زهر بد بترم
دست در دامن آنها زدهام * پرده بر دشمن اينها بدرم « 1 »
* * *
اى نفس عزيز ! ترك جان كن * ترتيب بهشت جاودان كن
از بهر شهود عرض اكبر * خود را به شهادت امتحان كن
وز شعلهء تيغ آسمانوَش * اطراف زمين چو ارغوان كن
در معركه ، همچو شير مردان * سر ، پيشكش خدايگان كن « 2 »
ترجمهء رجز حريره يا حرّه ، غلام آزاد كردهء ابوذر غفارى
چون من سوى ميدان شجاعت بخرامم * بس خصم كه بىجان شود از ضرب حسامم
بُگزيدهء مردانم ، اگر چند سياهم * بستودهء شاهانم ، اگر چند غلامم
فردا به شهامت بود آسان همه كارم * و امروز برآيد به شهادت همه كامم « 3 »
* * *
ترجمهء قسمتى از رجزهاى غلام تركى
اى حسين ! اى گهر روحانى ! * نسخهء مكرمت سبحانى
منم آن ترك كه سلطان باشم * گر توام هندوى حضرت خوانى
تيغ در دست من از معجز تو * بر سر خصم كند ثعبانى
چه شود گر تو به روى خوش خويش * سرخ روى ابدم گردانى
روى بر روىِ منِ غمگين نِه * چون كنم ترك سراى فانى « 4 »
ترجمهء رجز عون بن عبد اللّه
ماييم به قوّت عيانها * برخاسته از ره گمانها
در معرض رغبت شهادت * بر دست نهاده نقد جانها
هامش
( 1 ) . همان ، ص 360 و 361 .
( 2 ) . همان ، ص 367 .
( 3 ) . همان ، ص 381 .
( 4 ) . همان ، ص 385 .