در مثنوى بلند عاشورايى وى ، حماسه و شور موج مىزند و از دردهاى مزمن اجتماعى و تاريخى كه از ديرباز گريبانگير امّت اسلامى بوده ، پرده برمىدارد و علّت وقوع حادثهء كربلا را در همين راستا كنكاش مىكند :
گل كرد خورشيد !
روزى كه در جام شفق ، مُل كرد خورشيد * بر خشكْ چوب نيزهها گل كرد خورشيد
شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم * خورشيد را بر نيزه ، گويى خواب ديدم !
خورشيد را بر نيزه ؟ ، آرى اين چنين است * خورشيد را بر نيزه ديدن سهمگينست
بر سخره ، از سيب زنخ برمىتوان ديد * خورشيد را بر نيزه كمتر مىتوان ديد
در جام من مى پيشتر كن ساقى امشب * با من مدارا بيشتر كن ساقى امشب
بر آبخورد ، آخر مقدم تشنگاناند * مى ده ! حريفانم صبورى مىتواناند
اين تازه رويان ، كهنه رندان زميناند * با ناشكيبايان صبورى را قريناند
من صحبت شب تا سحورى كى توانم ؟ * من زخم دارم ، من صبورى كى توانم ؟
تسكين ظلمت ، شهر كوران را مبارك ! * ساقى ! سلامت اين صبوران را مبارك !
من زخمهاى كهنه دارم ، بىشكيبم * من گرچه اينجا آشيان دارم ، غريبم
من با صبورى كينهء ديرينه دارم * من زخم داغ آدم اندر سينه دارم
من زخمدار تيغ قابيلم ، برادر ! * ميراثخوار رنج هابيلم برادر !
يوسف مرا فرزند مادر بود در چاه * يحيى ، مرا يحيى برادر بود در چاه
از نيل با موسى بيابانگرد بودم * برادر ، با عيسى شريك درد بودم
من با محمد از يتيمى عهد كردم * با عاشقى ميثاق خون در مهد كردم
بر ثور شب ، با عنكبوتان مىتنيدم * در چاه كوفه واىِ حيدر مىشنيدم
بر ريگ صحرا با ابوذر پويه كردم * عمّاروَش چون ابر و دريا مويه كردم
تاوان مستى همچو اشتر باز راندم * با ميثم از معراج دار آواز خواندم
من تلخى صبر خدا در جام دارم * صفراى رنج مجتبى در كام دارم
من زخم خوردم ، صبر كردم ، دير كردم * من با حسين از كربلا شبگير كردم
آن روز در جام شفق مُل كرد خورشيد * بر خشكْ چوب نيزهها ، گل كرد خورشيد