جولانگه دوبارهء شمشير ذو الفقار * ميدانگه فتوّت سلطان لافتىست
هرچند كار عالم بالاش خواندهاند * سيناى كربلا ، حرم خاص كبرياست
ميعاد اهل عشق ، مصلّاى عاشقان * مهرابهء محبّت حق ، موضع وفاست
گر خود نوايحست گر از كرب و از بلا * صحراى امتحان خدا جاى ابتلاست
باب خداست يا حرم اللّه محرمش * نور دل ولىّ خدا ، شاه اولياست
مدهوش شد ز رايحهاش جابر ضرير « 1 » * كاين بوى مشك از دم آن آهوى ختاست
بست آب گر خليفهء جائر برين مزار * حائر « 2 » شد آب و ، دور زد و ، از ادب نكاست
در ماتم عظيم تو اى نخل مكرمت * شد ديدهام پيالهء خون ، قامتم دوتاست
از دست ظلم چرخ كه با عترت تو رفت * رويم شخوده « 3 » آمد و ، پيراهنم قباست
تا آفتابت آن سر خونين به نيزه ديد * در طشت خون نشسته به هر صبح و هر مساست
گريد به درد ، ماهى يونس به نيوا * كاى مه بگو مصيبت ازين صعبتر كراست ؟
خيزد ز ناى شيرىِ شير خدا چو خون * خونريزْ راه شيرى بر خاك نينواست
خون تو نيست قصّه توفان باد و آب * توفان آتشست كه از خاك بر سماست
از مكّه زى مدينه ، نبى رفت يا حسين * زى مكّه از مدينه روى ، اين چه ماجراست ؟
وز مكّه روز تَرويه روى از چه تافتى ؟ * اى دوست در هواى كهاى ؟ مقصدت كجاست ؟
از خانه سوى صاحب خانه همى روى * خانه ، نه انتهاست تو را خانه ابتداست
تو كشتى نجات و ، چراغ هدايتى * از تو به پاى ، دين فرستادهء خداست
تو گوهر يگانهء درياى كوثرى * توحيد تو ، نهنگ كمر بسته همچو لاست
قربانىِ تو كرد بِراهيم و ، زين سبب * در حقّ تو مديحت محمود مرحباست
بپذير هديه خون محبّان خويش را * گر عَمرو نوجوان بود و جَون اگر سياست
تا هست روز و هشت شب و هست صبح و شام * از يا حسين گنبد گردون پر از صداست
نفرت به خيره گردىِ گردون دوننواز * نفرين به كار كوفىِ بدعهد بيحياست
هامش
( 1 ) . ضرير : نابينا .
( 2 ) . حائر : سرگردان .
( 3 ) . شخوده : به فتح و ضمّ اوّل هردو ، خراشيده شده .