لالهء خونين كربلا
لالهْ خونين سر زد از دامان خاك * شرمگين شد چهر مهر تابناك
صبح بر روى شقايق خنده زد * نقش خون بر رفته و آينده زد
آفتابى سرخ از يثرب دميد * نينوا را دامن اندر خون كشيد
شد زمين گلرنگ و شد آفاق سرخ * شهر سرخ و كوچه سرخ و طاق سرخ
فرش را امواج خون در بر گرفت * عرش از معراج خون زيور گرفت
مصطفى گلبوسه بر آن لاله زد * ز آتش شوقش به لب تبخاله زد
مرتضى خندان به چهرش بنگريست * كاين گل محراب خونين علىست
شادمان زهرا شد از ديدار او * بوسه زد بر حنجر و رخسار او
در ملك افتاد شور و همهمه * بوسه زد بر حنجرش چون فاطمه
لرزه در نُه طاق افلاك اوفتاد * نقش ثار اللّه چو بر خاك اوفتاد
يثرب آن شب كربلا زاييده بود * تكسوار دشت « لا » زاييده بود
زاده شد در دامن يثرب ، حسين * پاسدار خندق و بَدْر و حُنَين « 1 »
جاودانه
تا گردش زمانه و ليل و نهار هست * نام حسين هست و حسينىْ شعار هست
اين نام پرشكوه بر اوراق روزگار * جاويد هست تا ورق روزگار هست
تا در دلى ز شوق حقيقت زبانهاىست * زين حقپرست در همهجا حقگزار هست
تا موج مىخروشد و تا بحر مىتپد * ياد از خورش او به صف كارزار هست
تا سر زند سپيده و تا بشكفد سحر * خورشيد روى او به جهان آشكار هست
تا عدل هست ، رايتِ او هرطرف به پاست * تا ظلم هست ، نهضت او استوار هست
تا در زمانه رسم يزيدست برقرار * سوداى دادخواهى او برقرار هست
تا لاله سر زند ز گريبان كوهسار * دلها ز داغ اصغر او ، داغدار هست
هامش
( 1 ) . سرود درد ، حميد سبزوارى ، ص 364 و 365 .