نذر حضرت ابو الفضل ( ع )
اى جان تو در نهايت شيدايى * شيدايى تو ، در اوج بيهمتايى
خواندهست به كودكى برايت مادر * با نام حسين بن على ، لالايى
* * *
در آه كودكان گم مىشد آهت * كنار شط قدم مىزد نگاهت
و جارى بود اى زيباى غمگين * غزلْ مرثيّه در چشم سياهت
50 . شرمى كاشانى ، محمّد ( شرمى )
حاج محمد شرمى كاشانى از چهرههاى نامآشناى محافل مذهبى كاشان بود و عمر خود را در تعظيم از شعائر اسلامى به پايان برد و حاصل يك عمر دلدادگى و شيفتگى او به سالار شهيدان و شهداى كربلا ( ع ) سوگسرودههايى است كه از او به جاى مانده و در مجموعههاى اشعار آيينى او به چاپ رسيده است .
او در سال 1372 بدرود حيات گفت و به لقاى حق شتافت ، رحمة اللّه عليه .
از دوازدهبند عاشورايى او ، يك بند را جهت درج در اين تذكرهء عاشورايى برگزيدهايم :
در سوگ سالار شهيدان ( ع )
در خاك و خون چون آن بدن نازنين فتاد * بىاختيار ، زلزله در ماء و طين « 1 » فتاد
تاريك شد ز ابر الَم قرص آفتاب * چون نيّر سپهر امامت زِ زين فتاد
آن سان زمين به لرزه درآمد كه در سَما * يكباره در ملايكه بانگ انين « 2 » فتاد
گفتى فتاد از حركت چرخ پرشتاب * يا روى خاك ، قُرطهء عرش « 3 » برين فتاد
هم ز آن بُروز ، محور هفت آسمان تپيد * هم ز آن ظهور ، رعشه به هفتم زمين فتاد
بر تن دريد جامهء غم ، حضرت مسيح * ز آن غلغله كه در كرهء چارمين « 4 » فتاد
هامش
( 1 ) . آب و خاك .
( 2 ) . ناله .
( 3 ) . گوشوارهء عرش .
( 4 ) . آسمان چهارم ، كه گويند قرارگاه حضرت مسيح ( ع ) است .