مصداق عزم و آيت ايمان بود حسين * مَجلاى عشق و مظهر ايثار كربلاست
تا در جهان نشانه ز دادست و مردمى * كوى مراد و قبلهء ابرار كربلاست
اى باد ! خاك من به سوى آن ديار بر * آبى بر آتشم زن و ، اشكم نثار بر
6
اى دل بنال زار كه جان تَفته از غم است * اى ديده ! خون ببار كه هنگام ماتم است
اى آه ! شعله زن به سراپردهء سپهر * زين غم كه مُنخَسِف رخ آن بَدْر عالم است
آن مظهر جلال كه از غايت كمال * خون خدا و مَفخر اولاد آدم است
در كام او شرنگ بلايا ، پياپى است * در جام او شراب مصائب ، دمادم است
گر بر جراحتش كه فزون است از شمار * دل شرحهْ شرحه گردد و جان بىسكون ، كم است
خشكيد غنچهء لب آن نازنين گلى * كز خون او حديقهء توحيد خرّم است
از برج زين ز ضعف خم آورد بر زمين * ماهى كه پشت چرخ به تعظيم او خم است
در خاك و خون تپيد شهى كآستانهاش * برتر ز قدر و مرتبه از عرش اعظم است
خست از سنان و تير ، تنِ آنكه نام وى * بر زخم بستگان بلا ديده ، مرهم است
بر دردمند خسته درون ، تربتش دواست * در زير قبّهاش به اجابت قرين ، دعاست « 1 »
7
اى فتنه بر جهان شده ، لختى در آن نگر * بگشاى چشم عقل و به كار جهان نگر
خواهى اگر ز راز فلك با خبر شوى * چون ديدهور به گردش دور زمان نگر
باطل بسى به دهر نپايد ، به هوش باش * محصول جور ، خوارى و لعن و هَوان « 2 » نگر
جز مرد حق كسى به جهان پايدار نيست * چشم خرد گشاى و درين خاكدان نگر
بىنام و بىنشان و رهينِ مغاكِ گور * بس مير و شاه و خسروِ صاحبقران نگر
پامال مرگ ، قيصر و دارا و اردوان * محو از زمان ، سكندر گيتىستان نگر
هامش
( 1 ) . ز اشك پرس حكايت ، محمود شاهرخى ، نشر همراه ، چاپ اول ، سال 1381 ، ص 81 تا 88 .
( 2 ) . هوان به فتح اوّل : خوارى و سستى .