عَمِّ امام و ، أخ و ابن امام * حضرت عباس ( عليه السّلام )
اى عَلم كفر نگون ساخته ! * پرچم اسلام برافراخته !
مكتب تو ، مكتب عشق و وفاست * درس الفباى تو ، صدق و صفاست
مكتب جانبازى و سربازىست * بىسرى ، آنگاه سرافرازىست
شمع شده ، آب شده ، سوخته * روح ادب را ، ادب آموخته
آب فرات از ادب توست مات * موج زند اشك به چشم فرات
ياد حسين و لب عطشان او * و آن لب خشكيدهء طفلان او
تشنه برون آمدى از موج آب * اى جگر آب برايت كباب
ساقى كوثر ، پدرت مرتضىست * كار تو ، سقّايى كرب و بلاست
مشكِ پر از آب حياتت به دوش * طفل حقيقت ز كفَت آب نوش
درگه والاى تو در نشأتين * هست درِ رحمت و باب حسين
هر كه به دردى ، به غمى شد دچار * گويد اگر يكصد و سى و سه بار :
اى علَم افروخته در عالمَين * اكْشِف يا كاشفَ كرْبِ الحسين
از كرم و لطف جوابش دهى * تشنه اگر آمده ، آبش دهى
چون نُهم ماه محرم رسيد * كار بِدان جا كه نبايد كشيد
از عقبِ خيمهء صدر جهان * شاهِ فلكْ جاهِ ملكْ پاسبان
« شمر » به آواز تو را زد صدا * گفت : كجاييد بَنُو اخْتَنا ؟ !
تا برهانند ز هنگامهات * داد نشان خطِّ امان نامهات
رنگ پريد از رخ زيباى تو * لرزه بيفتاد بر اعضاى تو :
من به امان باشم و ، جان جهان * از دم شمشير و سنان ، بىامان ؟ !
دست تو نگرفت امان نامه را * تا كه شد از پيكر پاكت جدا
مزد تو زين سوختن و ساختن * دست سپر كردن و سر باختن :
دست تو ، شد دست شه لا فتى * خطّ تو ، شد خطّ امام خدا
پنج امامى كه تو را ديدهاند * دست علَم گير تو بوسيدهاند
طفل بُدى ، مادر والاگهر * بردت تا ساحت قدس پدر
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي ) — صفحة 589
مساهمون: محمد على مجاهدى
ص٥٨٩