ناموس خدا زينب در ظلمت شبگويى * شمعى است كه گرد او جمعند پريشانها
از چهرهء تابانش ، افروخته محفلها * وز خطبهء سوزانش انگيخته توفانها
ما را ز درِ احسان اى شاه مران هرگز * اى خاك صفا نخشت سرچشمهء احسانها « 1 »
ماه بنى هاشم ( ع )
آمد آن ماه كه خوانند مه انجمنش * جلوهگر نور خدا از رخ پرتوفكنش
آيت صولت و مردانگى و شرم و وقار * روشن از چهرهء تابنده و وَجه حَسنش
ز جوانمردى و سقايى و پرچمدارى * جامهاى دوخته خياط ازل بر بدنش
آنكه آثار حيا جلوهگر از هر نگهش * و آنكه الفاظ ادب تعبيه در هر سخنش
ميوهء باغ ولايت به سخن لب چو گشود * خم فلك گشت كه تا بوسه زند بر دهنش
كوكب صبح جوانيش نتابيده هنوز * كه شد از خار اجل چاك چو گل پيرهنش
آن چنان تاخت به ميدان شهادت كه فلك * آفرين گفت به آن بازوى لشكرشكنش
همچو پروانهء دلباخته از شوق وصال * آن چنان سوخت كه شد بىخبر از خويشتنش
خواست دستش كه رسد زود به دامان وصال * شد جدا زودتر از ساير اعضا ز تنش
ز ادب چهره بر آن قبلهء حاجات بنه * كه شود زنده مسيحا ز نسيم چمنش
كوته از دامنت اى شاه مكن دست « رسا » * از كرم پاك كن از چهره غبار محنش « 2 »
گل باغ حسن ( ع )
چون گل باغ حسن از خيمهگاه آمد برون * از ميان ابر گفتى قرص ماه آمد برون
تا ببيند وقت رفتن روى ماهش را تمام * همچو خورشيد از درون خيمه شاه آمد برون
زينب غمديده بهر ديدن خورشيد و ماه * از حرم با ناله و فرياد و آه آمد برون
سوى ميدان تاخت قاسم ، چون صداى العطش * از خيام كودكان بىگناه آمد برون
از پى نوشيدن جام شهادت آن يتيم * چون دُرِ خونين ز درياى سپاه آمد برون « 3 »
هامش
( 1 ) . ديوان دكتر قاسم رسا ، ص 389 و 390 .
( 2 ) . همان ، ص 394 و 395 .
( 3 ) . همان ، ص 395 .