نشايد كرد بيعت با شبانديش * نشايد شد مطيعِ كافر گل
به گلشن پيش خار هرزه هرگز * نگردد خم سَرِ مِهر افسر گل
نبندد عهد با آتش سرشتان * رَوَد بر باد اگر خاكستر گل
بِناگه چرخِ چرخ از چرخش افتاد * جهان شد سرخ ، در چشم تَرِ گل
نماز عاشقى را بست قامت * سَرِ سجادهء خون رهبر گل
فرو پيچيد از طوفان وحشت * غبارى قيرگون در سنگر گل
غروب غربت گُل بود و بلبل * شب بيداد و فصل پَرپَر گل
زِرِه از لالهء دل كرد بر تن * به دشت داغ ، خون برزيگر گل
چنان خورشيد بال و پر درآورد * به زير تير و خنجر ، پيكر گل
ز بس زوبين فرو باريد گردون * به خون آغشته شد ، بال و پر گل
ز سنگ فتنه چون آئينه صبح * مُشجّر شد تنِ سيمين برِ گل
چو ماهى در ميان قُلزُم خون * شناور شد وجود اطهر گل
ز جَذر و مد دريا شد معطر * فضاى عالم از عطر تَرِ گل
زمين سرشار از خون خدا شد * چو خنجر بوسه زد بر حنجر گل
شبى تاريك بود و شب نژادى * بريد انگشت و بُرد انگشتر گل
خزان شد گلشن و باد خزانى * حرير پيرهن بُرد از برِ گل
نهان در شط خون شد مهر و چون ماه * عَلَم شد بر فراز نِى سَرِ گل
اسير عشق جانان همچو بلبل * برون شد داغدار از معبر گل
ز دشت عشق تا شام بلا رفت * پى خونخواهى گل ، خواهر گل
الا پروانهء شمعِ شريعت * الا اى پير و پيغمبرِ گل
ز نو تاريخ گل تكرار گرديد * شد ايران كربلاى ديگر گل
به لعل پير پيروز جماران * شكوفا شد پيام رهبر گل
حماسهساز عاشورا به پا خيز * مَهِل بر خاك افتد مِغفَرِ گل
به ميدان شرف با تير تكبير * بگير از دشمن گل ، كيفر گل
ز نو « هيهاتَ مِنّا الذلة » گل كرد * ز خونِ جارىِ روشنگر گل
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي ) — صفحة 581
مساهمون: محمد على مجاهدى
ص٥٨١