پِى دفع شب بيداد برخاست * امام شبشكن از خاور گل
به عزم كشت بذر سرخ لاله * قدم در دشت دل زد سَروَرِ گل
چنان گل گل به گلى روييد از گل * كهگويى گشت برپا محشر گل
چو نرگس در رواق صحن گردون * زرافشان شد عروس زرگر گل
به وجد آورد هوش مرغ جان را * طنين نغمهء رامشگر گل
گرفت از چهره بلقيس غنچه * سليمان سبا شب ، معجر گل
چو ابراهيم آذر بلبل مست * غزلخوان شد ميان مُجمَر گل
علم بر دوش با ذكر هُوَ العشق * قيامت كرد پير لشكر گل
به حكم عشق اسماعيل دل را * به مسلخ كرد راهى هاجر گل
ز پشت ابر خيمه همچو خورشيد * عيان شد روى شِبل حيدر گل
ز نو شق القمر تكرار گرديد * چو مُنشَق گشت فرق اكبر گل
تن صد چاك قاسم زير شمشير * ورق مىخورد همچون دفتر گل
چو نخل از تيشه بيداد افتاد * كنار عَلقَمِه آبآور گل
به دشت داغ جانسوز شقايق * فسرد از تشنهكامى ، دختر گل
بِناگه بوسه زد تير سه شعبه * به حلق غنچهء سيسمبر گل
به روى شاخه سبز ولايت * فَلَق سر زد ز حلق اصغر گل
به جاى آنكه گِريَد ، با تبسّم * چو بلبل بُرد سر ، زير پر گل
ز ياقوت مذاب چشم ساقى * لبالب گشت از خون ساغر گل
ميان گيرودار خنجر و خون * شكوفا شد لب جانپرور گل
كهاى نامردم بيداد پيشه * حسينم ! من عزيز داور گل
منم خورشيد بزم آفرينش * منم در رگ رگ گل ، جوهر گل
منم آزاد مرد ملك هستى * منم قانونگذار كشور گل
منم ويرانگر كاخ ستمگر * منم روح عدالت گستر گل
به گوش چرخ چون خورشيد پيچيد * پيام تابناكِ آخر گل
كه گل هرگز نبندد با خزان عهد * خزان هرگز نگردد ياور گل
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي ) — صفحة 580
مساهمون: محمد على مجاهدى
ص٥٨٠