شش يا هفت ساله بود كه در پاى طبقى كه طبق سنّت عزادارى در ايام محرم ساخته و پرداخته بودند ، اين دم عاشورايى را سرود :
گهواره خالى ، قنداقه خونين * لايى لايى از سفر برگشته رودم
در سالهاى سياه ستمشاهى ، انجمن ادبى حافظ را تشكيل داد كه پس از پيروزى انقلاب با عنوان « انجمن ادبى شاعران انقلاب اسلامى » با فعّاليتى به مراتب گستردهتر به حيات ادبى خود ادامه داده است .
وى عضو كانون شعرا و نويسندگان ، مسئول و داور واحد شعر آموزش و پرورش است و در برنامههاى سراسرى شركت فعال دارد . آثارى كه تا كنون از او به چاپ رسيده عبارتند از :
نماز سرخ خون ( سال 1359 ) ، از كربلا تا كربلا ( سال 1364 ) ، در آيينهء شقايق ( سال 1367 ) ، روايت نور ( سال 1368 ) ، قصّه گرگ و آهو ( سال 1369 ) ، نىنواى نينوا ، پنجرهء نور ( سال 1370 ) ، آيات سبز در سه جلد ( سال 1365 ) ، سرود سحر ، خطبهء خون ( سال 1373 ) ، آرزوى كربلا ( سال 1374 ) ، لحظههاى رنگين ( سال 1374 ) ، كشتى زيباى نجات ( سال 1374 ) ، مرغ سحر ( سال 1375 ) . « 1 » تلاش بىوقفهء او در گسترش دامنهء شعر عاشورا ستودنى است .
گل
به صحراى سحر غارتگر گل * چو شد فرمانرواى كشور گل
سياهى بست راه روشنايى * برآمد زاغ شب بر منبر گل
خزان بر باد سركش داد فرمان * كه از پيكر جدا سازد سر گل
ز كينه بهر قتل سرخ گلها * كمر بربست خصم ابْتَرِ گل
غمى سنگين و مبهم موج مىزد * به فصل سرد شب در منظر گل
نَفَس در ناى ، بلبل شد گلوگير * نمىگرديد گِردِ محور گل
ز وحشت در چمن پروانه ديگر * چو شد آشفته روى احمر گل
ز بس جادوگرى سر زد ز خُفّاش * پريد از ذهن بلبل ، باور گل
چو شد محكوم ، قانون الهى * چو شد محصور ، دينِ داورِ گل
هامش
( 1 ) . برگرفته از نوشتهء آقاى منوچهر مظفّريان .