شمّهاى از درد دلت بازگو * نكتهاى از نقطهء آغاز گو
قومِ به حج رفته چو بازآمدند * بر سر نعشت به نماز آمدند
قومِ به حج رفته تو را كشتهاند * پنجه به خوناب تو آغشتهاند
سامريان ، شعبده بازى مىكنند * نفىِ رسولان حجازى كنند
مشعر حق ! عزم منا كردهاى * كعبهء شش گوشه بنا كردهاى
تير ، تنت را به مصاف آمده است * تيغ ، سرت را به طواف آمدهست
چيست شفابخش دل ريش ما * مرهم زخم و غم و تشويش ما
چيست به جز ياد گل روى تو * سجده به محراب دو ابروى تو
بر سرِ نى ، زلف رها كردهاى * با جگر شيعه چها كردهاى ؟ !
باز كه هنگامه برانگيختى * بر جگر شيعه نمك ريختى
كو كفنى تا كه بپوشم تنت * تا گيرم دامنهء دامنت
حجّ تو هر چند كه تأخير داشت * لكن هفتاد و دو تكبير داشت
آرى هفتاد و دو لبّيك گو * عزم وضو كرده به خون گلو
اينان هفتاد و دو قربانىاند * كز اثر بادهء تو ، فانىاند
همنفسان ! حجّ حسينى كنيد * پيروى از راه خمينى كنيد
حجّ حسينى ، سفرى سرخ بود * احرامش ، بال و پرى سرخ بود
حجّ حسينى ، سفر كربلاست * نيّت آن غربت و رنج و بلاست
* * *
جنگ ! كجايى ؟ كه دلم تنگ توست * رقص جنون تشنهء آهنگ توست
جنگ ! كجايى ؟ كه دلم خون شدهست * زادهء ليلاى تو ، مجنون شدهست
حيف ! كه فصل تو فراموش شد * نالهء جانسوز تو ، خاموش شد
فصل تو ، فصل دل و آواز بود * فصل رها گشتن و پرواز بود
ذهن من و خاطرهء خاكْريز * موشك و خمپاره و جنگ و گريز
خاطرهء خنده ، كمين و كمين * تشنگى و سفرهء ميدان مين . . .