حُبّ تو ، اقامهء نمازست * ذكر تو هماره دلنوازست
اى ناز تو بهترين سرآغاز * چشمى به نياز ما بينداز
يك چشمه نگر نماز ما را * پركن قدح نياز ما را
چشم تو شرابخانهء ماست * اين مستى و مى بهانهء ماست
از روز ازل نيازمنديم * بر جام لب تو آزمنديم
اى لعل تو گوهر تبسّم * بگشاى لب از سر تبسّم
اى راهنماى رهنوردان * ما را خس و خار ره مگردان
سوگند تو را به لن ترانى * كاين قافله را ز خود مرانى
تيريم كه بسته بر كمانيم * لطفى ، كه به چلّه درنمانيم
لنگيم ، فتاده در تَف طور * وز لخطهء ديدن تو مسرور
گفتيم كه : شعلهء شجر كو ؟ * گفتى كه : گدازهء جگر كو ؟
آن كس كه ز خود عبور دارد * آيينه به شمع طور دارد
ماييم غريب و غرق درديم * دنبال تو در كجا بگرديم ؟
در رهگذر اميد و بيميم * در حسرت يك تپش نسيميم
اى زمزمهء نسيم برخيز * ما را به هواى خود برانگيز
اى رايحهء تو روحپرور * موج نفس تو ، نوحپرور
ماييم و هزار موج سركش * دريا دريا خروش و آتش
ما شعلهء پيچ و تاب داريم * كز داغ تو التهاب داريم
اين شعله ، هجوم نالهء ماست * آبىست كه در پيالهء ماست
روزى كه به ما پياله دادى * تعليم فغان و ناله دادى
جايى كه به ما نواله كردى * ما را به غمت حواله كردى . . .
غم غربت
زهرهء منظومهء زهرا ، حسين * كشتهء افتاده به صحرا ، حسين
دست صبا زلف تو را شانه كرد * بر سر نى خندهء مستانه كرد