چيست لب خشك و ترك خوردهات * چشمهاى از زخم نمك خوردهات
روشنى خلوت شبهاى من * بوسه بزن بر تب لبهاى من
تا ز غم غربت تو تب كنم * ياد پريشانى زينب كنم
* * *
آه از آن لحظه كه بر سينهات * بوسه نشاندند به لب ، تيرها
آه از آن لحظه كه بر پيكرت * زخم كشيدند به شمشيرها
آه از آن لحظه كه اصغر شكفت * در هدف چشم كمانگيرها
آه از آن لحظه كه سجاد شد * همنفس نالهء زنجيرها
* * *
قومِ به حج رفته ، به حج رفتهاند « 1 » * بىتو درين باديه كج رفتهاند
كعبه تويى ، كعبه به جز سنگ نيست * آينهاى مثل تو بيرنگ نيست
آينهء رهگذر صوفيان * سنگْ نصيب گذر كوفيان
كوفه دم از مهر و وفا مىزد * شام ، تو را سنگ جفا مىزند
كوفه اگر آينهات را شكست * شام ازين واقعه طرفى نبست
كوفه اگر تيغ و تبر زين شود * شام اگر يك سره آذين شود
مرگ اگر اسب مرا زين كند * خون مرا ، تيغ تو تضمين كند
آتش پرهيز نبرَّد مرا * تيغ اجل نيز ، نبرَّد مرا
بىسر و سامان توام يا حسين * دست به دامان توام يا حسين
جان على سلسله بندم مكن * گردم ، از خاك بلندم مكن
عاقبت اين عشق هلاكم كند * در گذر كوى تو ، خاكم كند
تربت تو ، بوى خدا مىدهد * بوى حضور شهدا مىدهد
ساقى لبتشنه ! لبى باز كن * سفرهء نان و رطبى باز كن
هامش
( 1 ) . ظاهرا بايد ( نه حج رفتهاند ) باشد در غير اين صورت توضيح واضحات است و مخلّ فصاحت . در نوار به همين شكل قرائت شده كه در متن آمده است .