به جرم يارى دين گر شوم شهيد چه غم * كه اين عقيده و اين علت قيام من است
به راه عشق تو جان مىدهم ولى شادم * از اين كه قرعهء جان باختن به نام من است « 1 »
شِبه احمد ( ص )
بر زمين شيرازهء امّ الكتاب افتاده است * يا كه شبه احمد از پشت « عقاب » افتاده است ؟
اين علىِّ اكبر است افتاده در درياى خون * يا كه عكسِ ماهِ غرق خون در آب افتاده است ؟
رو عقابا در حرم آهسته با ليلا بگو : * قرص ماهت در ميانِ آفتاب افتاده است
سرور لبتشنگان از داغ جانسوز پسر * در سراپاى وجودش انقلاب افتاده است
گشت ظاهر در رُخَش آثار پيرى تا كه ديد * نو خطش از پا در ايام شباب افتاده است
بر سرش بنشست و بر زانو نهاد از غم سرش * خواند نور ديده را ، ديد از جواب افتاده است
خم شد و صورت به صورت ، لب به لب بنهاد و گفت : * آتش داغت على ! بر جانِ باب افتاده است
يا على ! بعد از تو بادا خاك بر فرق جهان * بىتو شهد زندگانى در سراب افتاده است « 2 »
2 . آزادگان ، محمد ( و اصل )
« محمد آزادگان متخلص به ( و اصل ) فرزند حسين در سال 1300 هجرى شمسى در شهر قم قدم به عرصهء حيات گذاشت . تحصيلات خود را تا ششم ابتدايى بيشتر نتوانست ادامه دهد و از تحصيل باز ماند و به شغل آزاد پرداخت و به درودگرى و مبلسازى اشتغال ورزيد و مدت دو سال در اين حرفه كار كرد و مهارت يافت و در ضمن كار روزانه به فراگرفتن مقدمات عربى پرداخت و پس از خدمات نظام به همان كار مشغول شد و در حال حاضر با چوب ، كارهاى ظريف و هنرى مىسازد . ( و اصل ) در 38 سالگى ذوق و قريحهء شعرى در او بيدار گشت و با شركت در انجمنهاى ادبى طبع شعرش شكوفايى يافت . وى در انواع شعر طبع آزمايى مىكند و بيشتر اشعارش در مدايح و مراثى ائمّهء اطهار ( ع ) است و غزلياتش جنبهء اخلاقى و پندآميز دارد . » « 3 »
هامش
( 1 ) . همان ، ص 41 و 42 .
( 2 ) . همان ، ص 42 .
( 3 ) . سخنوران نامى معاصر ايران ، ج 6 ، ص 3817 .