ناگاه از فراز سنان سنان « 1 » دون * خورشيد سر زدى ز گريبان كربلا
آوخ كه شد به نيزه همان سر كه مصطفى * مىگفت بارهاش كه : روحى لَكَ الفِدا
از زين چو پشت شاه زمان بر زمين رسيد * بگذشت خون ز زين و به عرش برين رسيد
تا حشر سر به زير بود آسمان ز شرم * ز آن ظلمها كه بر سر سلطان دين رسيد
چون دايه بود روح الامين آن جناب را * زين داغ تا چه بر دل روح الامين رسيد
ياسين به دور صفحه امكان قلم كشيد * آيات نيز چون به امام مبين رسيد
خون از زمين رسيد به چرخ برين ز كين * چون پيكر امام زمان بر زمين رسيد
كو آن زبان كه شرح دهم تا چه از جفا * بر آل مصطفى ز يزيد لعين رسيد
كو آن زبان كه گويمت از ظلم كوفيان * بر عترت رسول چنان و چنين رسيد
افتاد حور عين ز سر تخت بر زمين * چون اين خبر به خلد سوى حورعين رسيد
هر چند بيش گويمت از جور اشقيا * بر اهل بيت پاك نبى بيش ازين رسيد
هرگه كه از يسار و يمين شه نظر فكند * شمر از يسار و مالك يسر از يمين رسيد
خوش بود روز قاسم داماد و نوعروس * ناگام شام فرقتشان از كمين رسيد
مادر مگر نبود كه بس ناله سر كند * تا بيندش چه در نفس واپسين رسيد
آن ظلمها كه چرخ به آل رسول كرد * جان رسول تا به قيامت ملول كرد
روز ازل بر اهل ولا چو صلا زدند * فال به نام شه كربلا زدند
چون پهن گشت خوان شهادت نخست روز * اول به خاندان نبى اين صلا زدند
كس بر صلاى غم به جز از وى بلى نگفت * روز ازل صلا چو بر اهل ولا زدند
كرد آسمان ز بار شهادت ابا و ليك * اين قرعه را به طالع آل عبا زدند
چون شد لواى تعزيت شاه دين بلند * كرّ و بيان به عرش برين اين لوا زدند
زينب ز بس كه جور و جفا ديد و صبر كرد * آتش به جان صبر ازين ماجرا زدند
هامش
( 1 ) . سنان بن انس .