وى در يكى از غزليات نيايشى و توحيدى خود ، نواى ساز هستى را پر از زير و بم واقعهء كربلا مىبيند :
اى به خلاء و ملا ، « 1 » خوى تو هنگامه زا * با همه در گفتگو ، بىهمه با ما چرا !
بزم تو را شمع و گل ، خستگى بو تراب * ساز تو را زير و بم ، واقعهء كربلا « 2 »
* * *
به خون تپيدن گلها نشان يكرنگى است * چمن عزاى شهيدان كربلا دارد « 3 »
22 . لطفعلى بيك بيگدلى ( آذر ) قمى ( 1123 - 1195 )
ماده تاريخى براى بناى آبانبارى در كاشان به همت شخصى به نام حاجى ابو الحسن ، سروده كه خالى از لطف نيست و ما به نقل برگزيدهاى از اين قطعه شعر اكتفا مىكنيم :
قطعه
فخر زمانه ، حضرت حاجى ابو الحسن * كو راست صفوت صفى و ، خُلَّت خليل
. . .
ياد آمدش چو از شه لب تشنگان حسين * كرد از براى تشنهلبان ، بركهاى سبيل
شيرين و صاف و سرد و گوارا و مشكبوى * چون زنده رود و دجله و جيحون ، فرات و نيل
. . .
تاريخ خواستند ز خيل سخنوران * اتمام بركه را ، كه بود ظلّ او ظليل
برداشت ( آذر ) آب و ، به تاريخ آن نوشت : * ( اين بركه بر حسين شد از بو الحسن ، سبيل ) « 4 »
كه سال 1189 ه . ق را نشان مىدهد و آذر اين مادّه تاريخ را ، شش سال پيش از درگذشتش سروده است .
هامش
( 1 ) . اين دو كلمه به ضرورت وزن شعر بايد بر وزن ( مرا ) خوانده شوند بدون تلفظ همزه ، به معناى خلوت و جلوت .
( 2 ) . ديوان غالب دهلوى ، به تصحيح دكتر محمد حسن حائرى ، تهران ، دفتر نشر ميراث مكتوب ، چاپ اول ، سال 1377 ، ص 17 و 20 و 22 و 74 .
( 3 ) . همان ، ص 179 .
( 4 ) . ديوان لطفعلى بيك آذر بيگدلى ، به كوشش دكتر حسن سادات ناصرى و پرفسور غلامحسين بيگدلى ، چاپ اول ، ( چاپخانهء علمى ، تهران 1366 ) ، ص 303 ، 304 .