اين مشترىِ جنس سعادت ، كه در غمش * باريده خون ز ديدهء كيوان ، حسين توست
اين ماه آسمان ولايت ، كه زخم او * گرديده چون ستاره فراوان ، حسين توست
اين آهوى حرم ، كه تن او ز چار سو * گشت از جفا نشانهء پيكان ، حسين توست
اين گوشوار عرش الهى ، كه آسمان * در مرگ او دريده گريبان ، حسين توست
اين ميوهء دل تو ، كه مىريزى از غمش * خوناب دل ز ديده به دامان ، حسين توست
اين كشتهء مِناى شهادت ، كه چون ذبيح * گشته شهيد در ره يزدان ، حسين توست
اين آفتاب دين تو ، كانيك چو آفتاب * مانده تنش برهنه و عريان ، حسين توست
چون درد دل ، حديث دمى با رسول كرد * پس روى در بقيع به سوى بتول كرد
13
كاى مادر يگانه ! دمى به سوى ما نگر * پروردگان خويش ، به غم مبتلا نگر
ما را ، كه دست مادريت پرورانده بود * بگشاى چشم و ، بستهء دست بلا نگر
ما را كه با جفا همه بيگانگى بُدى * اكنون به صد هزار جفا ، آشنا نگر
ما را كه آفتاب بتابيدمان به رو * چون آفتاب در همهجا برملا نگر
ظلمى كه خود به هيچ مسلمان روا نبود * بر ما ز كين فرقهء كافر ، روا نگر
تنها ، فكنده در شط خون بر زمين ببين * سرها بريده بر سر نى در هوا نگر
سيل بلا ، به هر طرفى خانهكن ببين * كشتىّ ما ، شكستهء بحر فنا نگر
بر دودمان خويش ، جفاى عدو ببين * از خانمان ، ذرارى خود را جدا نگر
احفاد خويش را ، همگى در به در ببين * اولاد خويش را ، همگى بينوا نگر
قومى كه بود روح الامين پردهدارشان * بىپرده از تطاول قوم دغانگر
آغشته بين به خون ، تن فرزند خويش را * بر اهل بيت او ، ستم اشقيا نگر
چون نى ، نواى اهل حريم رسول را * بر نُه سپهر برشده در نينوا نگر
يا بضعة الرسول ! ز ابن زياد داد ! ز كينه ، خاك هستى ما را به باد داد