فرياد از آن عمود كه دشمن زدش به سر * و آن گاه مغفرش ز سر نازنين فتاد
چشمش ز حلقه چون به در افتاد از عمود * بر ابروان حيدر كرار چين فتاد
آمد امير تشنهلبانش به سر دوان * او را چو كار با نفس واپسين فتاد
بر روى شاه خندهزنان جان سپرد و گفت * خرم كسى كه عاقبتش اين چنين فتاد
قاسم از شاه خواست اجازت پى نبرد * بگذشته سيزده ز سرش چرخ لاجورد
* * *
فرمود شاه دين كه : بنه از سر اين خيال * لشكر : گران و كار بزرگ و تو خردسال
ماه نُوِى بوَد گه تابيدنت ، بتاب ! * سرو نوى بود گه باليدنت ، ببال !
از صد تبر درخت كهن را گزند نيست * وز يك تبر ز پاى درآرند صد نهال
چندان كه لابه كرد نپذيرفت شاه دين * آمد به گوشهاى دل نازك پر از ملال
تعويذ و گفته پدر آمد به خاطرش * برخواند و گشت خاطرش آسوده از كلال « 1 »
ديد اندر او نوشته به هر جا كه بنگرى * بگرفته گِرد عَمّ تو را لشكر ظلال
بايد كه جان خويش ندارى ازو دريغ * گر منع مىكند به برش ناله كن بنال
آمد به نزد شاه و نوشته به دو نمود * كاين حكم را چه چاره كنم غير امتثال
بگريست شاه دين كه مرا هم وصيتىست * در حق تو از آن شه خوشخوىِ خوشخصال
بربست عقد فاطمه را از براى تو * عباس و عون شاهد عقد و گواه حال
مَهر عروس ، در ره امت فدا شدن * آرى چنين رجال خرامند در حجال « 2 »
در خيمه با عروس برآسود ساعتى * كآمد ز دشت معركه آواز القتال
از جاى جست و گريهكنان با عروس گفت * ما و تو را به روز قيامت بود وصال
گردون چه گفت ؟ گفت : دريغا ازين خرام ! * اختر چه گفت ؟ گفت : فسوسا برين جمال !
در بر گرفت بهر وداعش امام ناس * پوشاند بر مثال كفن در برش لباس
* * *
هامش
( 1 ) . درماندگى و خستگى .
( 2 ) . حجلهها .