او را گذاشتيد و شديد از پى يزيد * كرديد پشت بر حرم روى در كنشت
شنعت ، بر آن گروه بسى كرد و بركشيد * شمشير از نيام و زمين را به خون سرشت
آهنگ شاه كرد پس از قتل بيشمار * يك ذره از خلوص و ارادت فرو نهشت
كامد ندا به دو كه برو كشته شو بيا * سوى جهان خرم و خوش زين جهان زشت
از دور كرد با شه دين آخرين وداع * راه نبرد گاه دگر باره در نوشت
برگشت سوى دشمن و كوشيد و كشته شد * كس تخم دوستى و ارادت چو او نكشت
شه در رسيد و گفت رسيدى به كام خويش * آزاد باش در دو جهان همچو نام خويش
* * *
آمد به سوى شاه حميد خميدهپشت * گفت اى كليد دوزخ و جنت تو را به مشت
پيرانه سر به معركه جولانم آرزوست * دشت مصاف و عرصه ميدانم آرزوست
سر باختن چو گوى به ميدان عشق شاه * با قامتى چو خم شده چوگانم آرزوست
يك دشت پر ز ديو و سليمان ستاده فرد * جان باختن به راه سليمانم آرزوست
باز سپيدم آمده از آشيان قدس * مَنعم مكن كه ساعد سلطانم آرزوست
شد سير از مصاحبتِ جسم ، جان من * ديدار حور و صحبت رضوانم آرزوست
پشتم خميده گشت ز پيرى بنفشهوار * از دست حور ، دسته ريحانم آرزوست
دادش اجازه شاه سوى خصم رفت و گفت * در راه شاه ، باختنِ جانم آرزوست
موى سپيد كرده به خون سرخ ، كاين چنين * رفتن سوى پيمبر و يزدانم آرزوست
شاه آمد و نهاد سرش در كنار خويش * فرمود : باد مُزد تو با كردگار خويش
* * *
عباس نامدار چو از پشت زين فتاد * گفتى قيامت است كه مه بر زمين فتاد
آه از دمى كه بهر سكينه به دوش مشك * لابد به راه از پى ماء معين فتاد
اندر فرات راند و پر از آب كرد كف * بر ياد حلق تشنه سلطان دين فتاد
از كف بريخت آب و پر از آب كرد مشك * ز آن پس ميان دايره اهل كين فتاد
افتاد بر يسار و يمين لرزه عرش را * چون هردو دست او ز يسار و يمين فتاد