بارها خون دل از شش جهتم راه ببست * جوش عمان نظر سيل به قلزم پيوست
ليك خود پارهاى از تخته نيارست گسست
( موج اين بار چنان كشتى طاقت بشكست * كه عجب دارم اگر تخته به ساحل برود )
سوى كويم مكش از يار سفر كرده هجر * خانه گور بود منزل دلمرده هجر
راحت وصل بود مرگ به افسرده هجر
( قيمت وصل نداند مگر آزرده هجر * خسته آسوده بخسبد چو به منزل برود )
ز آتش عشق خود اندر تب و تابم مىكشت * يا خيال لبش از ديده در آبم مىكشت
گر به رحمت به مثل يا به عذابم مىكشت
( لطف بود آنكه به شمشير عتابم مىكشت * قتل صاحبنظر آن است كه قاتل برود ! )
دولت وصل تو را طالب غيبيم و شهود * همه را در ره سودات زيان مايه سود
والى ار مهر نورزد چه ورا حاصل بود ؟
( سعدى ار عشق نبازد چه كند ملك وجود ؟ * حيف باشد كه همه عمر به باطل برود ) « 1 »
7 . فدايى مازندرانى ( 1200 - 1280 ق )
زندگينامه
ميرزا محمد ( فدايى ) مازندرانى ، گمنامترين و در عين حال از موفقترين شاعران آيينى در سده سيزدهم هجرى است . زادگاهش روستاى تلاوك از بخش دودانگه شهرستان سارى است . تاريخ تولد و درگذشت او را نمىتوان دقيقا ذكر كرد . جناب آقاى فريدون اكبرى شلدرّهاى در مقدمه ديوان فدايى مازندرانى سال ولادت وى را حدود 1200 ه . ق و سال فوت او را حدود سال 1280 ه . ق نگاشتهاند .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 299 و 300 .