زين العباد را - كه به زنجير مىكشند * جدّ بزرگوار كجا رفت و باب كو ؟
ظلمى كه كرد خصم بر اولاد مصطفى * گيرم تمام شرح توان كرد ، تاب كو ؟
كارى كز آن بتر نتوان كرد پس چه كرد ؟ * گو بعد ازين فلك پى كار دگر ، نگرد
رخسارهاى كه بود به خوبى مه تمام * پوشيده كرد معركهاش در ته غمام
مويى كه شانه مىزدش از پنجه ، مصطفى * صد حلقه حلقهاش به ته خاك همچو دام
سروى كه رست در چمن مصطفى ، فتاد * در جويبار خون و ، فروماند از خرام
بر خاك ، سوده شمر ز روى جفا ، ببين * رويى كه بود بوسهگه مرتضى مدام
از پا فكند قامت نخلى كه در چمن * پرورده بود فاطمهاش با صد احترام
شهباز عرش بين كه به عزم ديار قدس * در خون كشيده بال و پر خويش چون همام
ز آن دم كه هشته بود بناى ستم ، فلك * هرگز نكرده بود جفايى چنين تمام
نسبت نمىتوان به قضا داد اين ستم * گويا گسسته بود فلك از قضا زمام !
اين ظلم ديگرست كه گردون نگون نشد * عالم تمام ، غرقهء درياى خون نشد
در كربلا زدند چو آل نبى ، قدم * صد شعله زد ز سينهء كروبيان علم
آن ظلم شد به پاى ، كه لرزيد آفتاب * از ياد آه سرد درين نيلگون خيم
ازاده سرو باغ دو عالم ، ز پا فتاد * تاريك گشت هردو جهان از غبار غم
شد جمع و ، شور نوحه به هفت آسمان فكند * هر فتنهاى كه بود جهان را ، ز بيش و كم
از آل مصطفى ، دم آبى دريغ داشت * اى دل ! مجو ز چرخ تو يك شيوهء كرم
نم در جگر نهشت ز بس تشنگى ، ولى * از خونشان رساند در آن دشت نم به نم
چون مهتر جهان تپد از تيغشان به خون * با اين سگان دگر چكند آهوى حرم ؟
بر نيزهاش ، به معركهء كربلا ببين * آن سر ، كه خورده بود به آن ، مصطفى قسم !
در سينه ، تاب صبر ازين ماجرا نداشت * دل خون شد و ز ديده برون رفت ، لاجرم
با اين قضيه ، خون دل ما چه مىكند ؟ * گريد اگر دو ديدهء دريا ، چه مىكند ؟ !
كاروان شعر عاشورايى ( فارسي ) — صفحة 221
مساهمون: محمد على مجاهدى
ص٢٢١