سنگى كه در فلاخن كين بود سالها * يك رو به خاندان تو و مرتضى زدند
امت نداشت حرمت آلت به هيچ باب * چندان كه حلقه بر در مهر و وفا زدند
آن دم فلك به لرزه درآمد ، كه بىحجاب * از كوس حرب پردگيان را صلا زدند
نزديك شد كه شعله كشد خرمن سپهر * ز آن العطش كه آل تو در كربلا زدند
شاهى كه پيكرش ز صفا طعنه زد به گل * صد طعن نيزه بر تنش اهل جفا زدند
آن سرورى كه تاج سر اهل بيت بود * از تن ، سرش به حرف سر اشقيا « 1 » زدند
شهزادهاى كه دوش تو بودى سرير او * تختش به خاك معركه ، اهل وغا « 2 » زدند
يكباره از چهار طرف ، صد ستيزهگر * تيغ دو سر به خامس آل عبا زدند
جنّ و ملك ز دهشت آن جرأت عظيم * فرياد الامان ز سمك « 3 » تا سما زدند
سرهاى سروران ، بسى آن قوم نابكار * كردند دور از تن و ، بر نيزهها زدند
ترويج دين به نقد روان هيچكس نكرد * اين سكه را به نام شه كربلا زدند
گر اهل كوفه بود ، وگر خيل شاميان * آل تو را به خفت و خوارى ، ندا زدند
بندم زبان ، كه شكوهء من بىنهايت است * طومار اين معامله ، روز قيامت است
بنگر چه اى يزيدِ جفاكار كردهاى : * تجويز قتل اشرف اخيار ، كردهاى !
اى يادگار هند « 4 » ! چه گويم ز كردهات ؟ * خصمى « 5 » به آل احمد مختار كردهاى
ظلمى كردهاى به جگر گوشهء رسول * احياى رسم مادر خونخوار « 6 » كردهاى
بود آن دهن كه درج « 7 » در گوشوار عرش * رنجه چوبش اى سر اشرار ! كردهاى
آسوده تا قيام قيامت نمىشود * از خواب ، فتنهاى كه تو بيدار كردهاى
قصد امام كردهاى ، اى زادهء زياد ! * كم نيست اين عمل كه تو غدار كردهاى
هامش
( 1 ) . مراد يزيد بن معاويه است .
( 2 ) . بانگ و خروش و غوغا
( 3 ) . ماهى
( 4 ) . هند جگرخوار
( 5 ) . دشمنى
( 6 ) . هند جگرخوار
( 7 ) . صندوقچهء كوچك جواهرات